کتاب سال بلوا
| نویسنده | عباس معروفی |
|---|---|
| ناشر | ققنوس |
| شابک | 9789643113742 |
| تعداد صفحه | 342 |
| سایز و مدل | رقعی, شمیز |
| وضعیت موجودی | موجود |
| قیمت | 580000 تومان |
| صفحه وب | لینک این صفحه |
| نویسنده | عباس معروفی |
|---|---|
| ناشر | ققنوس |
| شابک | 9789643113742 |
| تعداد صفحه | 342 |
| سایز و مدل | رقعی, شمیز |
| وضعیت موجودی | موجود |
| قیمت | 580000 تومان |
| صفحه وب | لینک این صفحه |
سروان خسروی از صبح مشغول تدارک مراسم دار بود تدارک مراسم وسیعی شبیه برپایی یک جشن ملی اعلام کرده بود که سر ساعت چهار بعد از ظهر همۀ مردم باید در مراسم شرکت کنند و گفته بود مرد میخواهم نیاید آمد
صدای مشق ،سربازان صدای خبردار سرگروهبانهای چاق و صدای شیپور و سنج و طبل گروه موزیک که هی قطع و وصل می شد، از دمدمه های صبح شهر را برداشته بود گاهگاهی صدای پتک کارگران گلوله ها صفیرکشان در رفت و پل سازی هم از کوه پیغمبران با باد میام بودند، اما از ظهر به تدریج همهٔ صداها خوابید. کارگران پل سازی به دستور آقای ملکوم کار را تعطیل کردند که برای حضور در مراسم آماده شوند، و قرق حکومت نظامی شکست سروان خسروی دو بار مقررات حکومت نظامی را تمدید کرده بود یک بار تا ساعت ده صبح و یک بار تا ظهر گفته بود مرد میخواهم از خانه اش دربیاید تنها یک سوار به سرعت باد از برابر شهربانی گذشته بود و کوزه باروتی به درون آن پرت کرده بود صدای انفجار همه را سراسیمه کرد اما خبر آمد که تلفات جانی نداشته است فقط خرابی بجز ممتازی دوافروش و رقیه دلال که مغازه حق العملکاری پوست و روده و پشم و خورجین داشت هیچ کس مغازه اش را باز نکرد شهر آن قدر خلوت و ماتم زده بود که مردها دلشان میخواست پنجره هاشان را باز کنند دستشان را بگذارند بیخ گوششان و یک دهن آواز بخوانند. جز صدای پای اسب روسها هیچ صدایی نمی.آمد انگار قوم نمرود شهر را برای مراسم عید ترک کرده اند نه پارس سگی نه بع بع گوسفندی هیچ .هیچ
سروان خسروی که از سکوت به وحشت افتاده بود گفته بود مرده اند؟ پس چرا بیرون نمی آیند؟
معصوم پنجره را باز کرد و به خیابان و فلکه چشم دوخت شروع کرد به خواندن پیش درآمد آوازی در مایۀ بیات ترک بی حال و بی حوصله می،خواند شبیه آواز مردی که در زندان به هنگام ،آزادی خواب مانده .باشد وقتی بر میگشت چشمهای تیله ای اش روی صورت نوشافرین ثابت میماند چیزی در حالت بیخیالی یا خود خوری و یا نقشی که بازی میکرد نمیشد فهمید که چه حالی دارد با خودش حرف میزد
:گفت ساعت فلکه پنج است ساعت من هم کار نمیکند
گفتم ،آب و ساعت لنگریمان :گفت دنگ دنگ دنگ
فاصله ها از میان برداشته شدهاند و حال و گذشته در هم آمیخته اند حسینای مسحور شده با زلفی آشفته ایستاده است اما نه بر پله های شهرداری که در ذهن نوشافرین؛ دکتر معصوم طناب دار حسینا را میبافد و با قنداق موزر به مغز نوشافرین میکوبد سرهنگ در پی پیمودن پله های ترقی از شیراز به سنگسر میافتد؛ ملکوم آلمانی در کار ساختن یک پل بزرگ از کوه پیغمبران به کافر قلعه است؛ و سروان خسروی در پی آن است که همۀ کوچههای شهر به خیابان خسروی ختم .شوند اما همه یک داغ به پیشانی دارند؛ همان که سال بلوا را آغاز می.کند همان که همه ناچار به انتخابش بودهاند و مقصر کیست وقتی بازی و بازیگر یگانه نیست؟
سایز و مدل: رقعی, شمیز
تعداد صفحه: 342
شابک: 9789643113742
برچسب ها: خرید آنلاین کتاب, سال بلوا, عباس معروفی؛ ققنوس