سربازان سراج الدوله صدوچهل و پنج مرد انگلیسی را به همراه ماری گری، همان زنی که به خاطر پوست اندکی تیره رنگش اجازه سوار شدن به کشتی را پیدا نکرده بود به اسارت گرفتند. هوول، فرمانده جدید انگلیسیها که اکنون در اسارت بود ادامه ماجرا را به این شکل روایت می کند اتاق کوچکی در قلعه بود به طول شش و عرض سه متر این اتاق به عنوان زندان سربازان و دریانوردان خطا کار به کار می رفت. هنگامی که سراج الدوله با گروه اسیران روبه رو شد. دستور داد
همه آنها را در این اتاق کوچک زندانی کنند با فشار و فریادهای سربازان و تهدید سرنیزه ۱۴۵ مرد و یک زن وارد اتاقی شدند که مساحت آن فقط هجده متر بود. دو پنجره کوچک روی دیوار غربی اتاق وجود داشت که نوراندکی از آنها به درون می.تابید زندانیان به تدریج در هم فشرده تر میشدند کسی نمیتوانست بنشیند آنها در حال ایستاده هم به سختی نفس میکشیدند هنگامی که آخرین نفر داخل اتاق جا داده شد. سربازان با فشار و به سختی در را بستند گرمای اتاق به هشتاد درجه سانتی گراد می رسید همه سعی میکردند با هر زحمتی هست خود را به پنجرهها نزدیک کنند افراد ضعیف نفسهای آخر خود را میکشیدند من همه را به آرامش دعوت کردم و از زندانیان خواستم با بازی بشین و پاشو خود را سرگرم کنند و برای لحظاتی هم از خنکی کف سلول لذت ببرند همه از این نظر استقبال کردند با اینکه گروهی از افراد در همان دقیقههای نخست از دنیا رفته بودند. مدتی بعد تشنگی به جان زندانیان افتاد و شروع به التماس کردند شاید سربازان سراج الدوله به ما رحم کنند و ظرف آبی برایمان بیاورند؛ اما هندیها کاملاً بی تفاوت بودند.
روایت هوول بسیار طولانی و هولناک است آنها به مدت ده ساعت در این اتاق که آن را حفره سیاه» نامیدند اسیر ،بودند اما شرح درد و زجر آنها جزئیات دردناک فراوانی داشت صبح روز بعد سراج الدوله اجازه میدهد که زندانیها آزاد شوند اما صد و بیست و سه نفر جانشان را از دست داده بودند و تنها بیست و سه نفر به سختی از سلول خارج شدند