روش معرفتی بعضی از متفکران غربی دوران اخیر، مانند سارتر و راسل چنین می نماید که آنان به طور محسوس و دقیق میان دو قلمرو طبیعت و ماورای طبیعت مرزی مشخص و قاطعانه برقرار نموده مفاهیمی را به عنوان ماورای طبیعی که مولانا و دیگر رشد یافتگان را به تکاپو وادار کرده است. با به كلى يوج و منفی قلمداد میکنند و یا آنها را به عنوان مفاهیمی تاریک و غیر قابل وصول نادیده میگیرند و در نتیجه آنها را از قابلیت بررسی های علمی مطرود می شمارند.
مسلم است که ما با این مرزبندی نخواهیم توانست گامی صحیح درباره شناخت شخصیتهایی در ردیف مولانا برداریم پس مجبوریم پیش از ورود به شناخت شخصیت مولانا درباره این مرزبندی به قدر امکان بررسی داشته باشیم.
با مطالعه و تحقیق کافی در روش معرفتی این متفکران، تعریف کامل و روشنی درباره طبیعت دیده نمی شود تا مرزبندی آنان میان طبیعت و ماورای طبیعت جنبه منطقی داشته باشد.
.... به جز عده معدودی از عرفا مانند حسام الدین چلبی، مردم سطح متوسط مانند معین الدین پروانه عامل شکست سپاهیان آباقاخان مغول با ائتلاف سوریه و مصر) که به مولانا ارادت می ورزیدند. نه به جهت فهم كامل مطالب مولانا بوده است. بلکه آنان به ذوقیات و طنز و تشبیهات زیبا و داستان های جالب و سد شکنی هایی که در آثار مولانا به وفور پیدا می شود علاقه شدید داشتند. البته می دانیم که نه تنها در قرن هفتم هجری بلکه در امتداد هفت
قرن که از بروز شخصیت علمی و فلسفی و عرفانی مولانا می گذرد جز برای اشخاصی معدود از متفکران هر دوره مثنوی مولانا غیر قابل فهم بوده و در تفسیر آن شخصیت از تکفیر گرفته تا مقام شبه پیامبری اظهار نظر شده است.