توضیحات کوتاه برای کتاب:کتاب عزرائیل, کهنه سرباز, نوشته نیما اکبرخانی, انتشارات کتابستان معرفت
کتاب عزرائیل, کهنه سرباز, نوشته نیما اکبرخانی, انتشارات کتابستان معرفت
...همیشه ساعت چهارصبح چشم باز می کرد. در فاصله بین درست شدن قهوه دوش می گرفت و وقتی موهایش را با حوله پالتویی اش خشک می کرد, قهوه اش را می خورد. حالا در آستانه سی و پنج سالگی با وجود همسر و دو دخترش, آدمی بود که همچنان از مغزش نان می خورد.
شاگرد اول مقطع دکترای روانشناسی دانشگاه تهران برخلاف تمام هم کلاس های کودکی اش, رویای آن سال های دور را نه تنها فراموش نکرده بود, که به آن جامعه عمل هم پوشانده بود. پس از فراغت از تحصیل, سراغ مرکز گزینش ناجا رفته بود...