زکیه هم مشتاق شنیدن ماجراهای طوبی شده بود و پیوندهایی بین خاطرات طوبی و آنیه پیدا میکرد میگفت طوبی خانم شیرین تر تعریف می کنند. یک جورهایی لطیف تر روایتهای ننه آنیه بیش تر پلیسی جنایی است تا درام خانوادگی این را که میگوید صفیه خنده اش می گیرد و عناوین ژانرها را تکرار میکند صفیه با ژانر پلیسی جنایی بیش تر ارتباط میگیرد میگوید یادم باشد وقتی برگشتیم بصره، یک سفر هم با ننه آنیه برویم یک طرفی و ماجراها را از نگاه او بشنویم.» یک سؤال ذهن زکیه را مشغول میکند؛ اینکه موقع دستگیری بابا عبد الله واكنش ننه آنیه چه بوده؟ اینجا رسم است وقتی شرطه ها و امنیتی ها می آیند سراغ مردها زنهاشان سپربلا می شوند و گیس و گیس کشی راه می اندازند و اگر افاقه نکرد ناله و التماس سر میکنند. اگر آن هم چاره نشد مینشینند و سینه چاک میکنند و ایل و تبار شرطه و استخبارات و.... را به باد لعن و نفرین میگیرند و تا سه روز بلکه بیش تر کارشان مویه و نفرین است. طوبی سری تکان می دهد و لب هایش را گاز می گیرد. از اینجا به بعد، ماجرای من هم پلیسی میشود، اما ماجرای آنید جنایی... اووف! کاش بودید و می دیدید این زن چه غربتی گری ای راه انداخت.
حمود خنده اش می گیرد.
- پس ننه آنیه اصالتش را توی تهران حفظ کرده بود. چه جور هم .... هنوز گیج رفتن عبدالله بودم که صدای آه و شیون از خانه همسایه بلند شد از خانه شراره خانم صدای تاله های آنیه بلند شده بود هیچ کس نمی فهمید آنیه چه می گوید ناله هوار شد روی خانه ما مادر رفت تا آنیه در را از جایش نکنده باز کند هوویم مثل جن زده ها دور حیاط می چرخید و دنبال یک چیزی میگشت که بکوبد توی سرمن شراره خانم و از پیاش شوهر شراره خانم آمدند توی حیاط من گیج بودم و منتظر بودم که چوبی چماقی دسته جارویی دیگی دم پایی چیزی بخورد توی سرم... مامانی و زهرا شده بودند سپر بلا و شراره خانم هم عبای آنیه را چسبیده بود و سعی میکرد مهارش کند اما نمیتوانست حریف این ماده گاو زنبورگزیده شود. تا اینکه شوهر شراره خانم داد زد و به عربی چیزهایی گفت و بین و من آنیه حائل شد. بعد پشت بندش برای آنکه دهان باز و چشمهای متعجب همه ما بسته شود.
هرچه به آتیه گفته بود برایمان دیلماجی کرد. این بیچاره چه تقصیر داره؟... خودش صاحب عزاست ..... خیلی شیری برو دم شهربانی هوار کن ... بگو ما از عراق آمدیم و کاری به سیاست و بازیهای مملکت شما نداریم... صبر و مهمان نوازی ما هم حدی دارد... دستت به این ضعیفه بخورد
سر و کارت با خود عبدالله و خدای عبدالله است. مامانی انگار تازه شیر شده باشد تکمله حرف های شوهر شراره خانم شروع کرد ترکی حرف زدن چخ تورکی ... آن قدر غلیظ که ما هم نفهمیدیم چه گفت اما فایده اش این بود که آنیه سرش را پایین انداخت و برگشت خانه شراره خانم ولی صدای زوزه اش تا صبح قطع نشد.