*داستان درباره مردی به نام نیگل است؛ فردی که نقاشی را دوست دارد و بیش از هر چیز دلبستهی خلق تصویری از یک درخت بزرگ است. او مدام تلاش میکند این نقاشی را کامل کند، اما هر بار در جزئیات غرق میشود. ابتدا از یک برگ شروع میکند، بعد شاخهها، تنه، و سپس خیال او به سمت جنگل و منظرهای وسیعتر میرود.مشکل اینجاست که نیگل فرصت کافی برای اتمام اثر خود ندارد. او درگیر کارهای روزمره، مسئولیتهای اجتماعی و کمک به همسایهاش پریش میشود؛ همسایهای که شخصیتی عملگرا دارد و چندان با رویاپردازیهای هنری نیگل همراه نیست. در این میان، نیگل میداند که باید به سفری ناگزیر برود؛ سفری که نمیتواند از آن فرار کند.وقتی زمان این سفر فرا میرسد، او ناچار میشود نقاشی ناتمام خود را رها کند. اما داستان در همین نقطه وارد لایهای عمیقتر میشود؛ جایی که معنای آفرینش، تلاش انسانی، نقص، رنج و نوعی رستگاری معنوی آشکار میشود.*بسیاری معتقدند که این داستان، یکی از شخصیترین آثار تالکین است. او سالها از سنگینی مسئولیتهای دانشگاهی، دغدغههای خانوادگی، جنگ، و پروژه عظیم نوشتن اسطورههای سرزمین میانه رنج میبرد. تالکین بارها احساس میکرد که آثارش ناتمام میمانند و فرصت کافی برای تکمیل همهی آنچه در ذهن دارد، نخواهد داشت.*از این منظر، نیگل خودِ تالکین است:*هنرمندی کمالگرا*درگیر جزئیات*گرفتار مسئولیتهای روزمره*نگران ناتمامماندن اثر بزرگش*امیدوار به اینکه هیچ کوشش صادقانهای گم نشودهمین ویژگی باعث شده که «تابلوی نیگل» نه فقط داستانی تمثیلی، بلکه نوعی اعتراف شخصی و ادبی هم به حساب بیاید.