بیشترمان خیلی کُند پیشرفت کردیم! از یک عالم به عالم دیگر رفتیم که تقریبا لنگهی همان قبلی بود، و بلافاصله از یاد بردیم که از کجا آمدهایم، و اهمیتی ندادیم که قرار است کجا برویم، لحظهی حال را خوش بودیم و بس. حتا تصورش را هم نمیتوانی بکنی که چند تا زندگی را پشت سر گذاشتیم تا برای اولین دفعه به ذهنمان خطور کرد که زندگی فقط خوردن یا جدال یا کسب قدرت در گله و قبیله نیست! هزار تا زندگی را، جان را، دههزارتا زندگی را! و بعدش صدهزارتا زندگی دیگر را گذراندیم تا کمکم شروع کردیم بفهمیم که چیزی هم به اسم کمال وجود دارد، و باز صدتا زندگی دیگر را پشت سر گذاشتیم تا به این ادراک برسیم که هدفمان از زیستن کسب کمال است و عرضهی آن به عالمیان.جاناتان، مرغ دریایی که در این کتاب با او همراه میشویم با دیگر همنوعان خودش متفاوت است؛ او در پی چیزهایی بیشتر از نیازهای روزمره است، چیزی بیشتر از بقا. او بهدنبال کمال و رسیدن به تعالی است و به همین دلیل است که متفاوت از دیگران به نظر میرسد، تفاوتی که برای پدر و مادرش نگرانکننده میشود.