فرشاد امروز به بستنی فروشی رفت و به فروشنده گفت: آقا ببخشید بستنی قیفی دارید؟ فروشنده تلویزیون نگاه میکرد. او بستنی قیفی هم داشت؛ ولی به دروغ گفت نه ندارم.» این اولین باری نبود که او دروغ میگفت او خیلی زیاد دروغ میگوید. من که دروغ فروشنده را شنیدم، به او گفتم: «تو دروغ میگویی.» البته او صدای مرا نشنید. وقتی آدم دروغگویی دروغ میگوید اول از همه من او را دروغگو میخوانم اول از همه من به او می گویم که تو دروغ میگویی بعد هم آن دو فرشته ای که کارهای خوب و بدش را می نویسند، به او میگویند: تو دروغ میگویی
یک خانه در بهشت
بالاخره کار ساختن این مسجد امروز تمام شد. سازنده ی این مسجد آقای دکتر رضوی است. او دو سال پیش، زمین بزرگی در همین جا خرید و بلافاصله ساخت و ساز مسجد را شروع کرد. آقای دکتر رضوی امروز به آرزویش رسید. او خیلی خوشحال است که مسجدی به این خوبی ساخته است. خیلی خوشحال است که پولش را در راه ساختن مسجد خرج کرده است. البته که باید خوشحال باشد؛ زیرا به خاطر ساختن این مسجد من یک خانه ی بهشتی به او خواهم داد هرکس که مسجدی بسازد، من هم یک خانه در بهشت برایش میسازم