دیگو مارادونا نیاز به معرفی ندارد. هر چه دربارهی نابغهی یاغی آرژانتینی بگوییم، احتمالا تاثیری در تفکر دیگران نسبت به او نخواهد داشت. مارادونا مارادوناست. پسری اهل بوینوسآیرس که جایی درتاریخ، دنیا را تکان داد.
چهاردهم ژوئن ۱۹۸۲ وقتی در جنگ فالکلند، پرچم صلح بین انگلستان و آرژانتین بالا رفت، همه میدانستند که آرژانتین در مقابل استعمار پیر متحمل شکست سختی شده است. بااینحال، پس از بازی انگلستان و آرژانتین در جامجهانی ۱۹۸۶، مارادونا یک تنه ارتش ملکه را به زانو درآورده بود. دیگو بعد از بازی توی دوربین فریاد زد «این انتقام ما بود، این دست خدا بود!» این حرفها شاید زیادی حماسی باشد، خود دیگو بعدها گفت آنقدرها هم در فکر جنگ فالکلند نبودم، فقط میخواستم مردمم خوشحال باشند.
اما مگر پیروزی چیزی غیر از خوشحالی مردم است؟
دیگو بزرگترین ضدقهرمان دنیای ورزش است؛ تنها کسی که میتوانست او را کنترل کند، بالا ببرد یا زمین بزند، خودش بود. ولی همیشه دنبال شادکردن مردمش بود. همیشه میجنگید و سعی میکرد طرف حق بایستد، به قول خودش همیشه یک انقلابی بود. مارادونا مثل تمام سالهای زندگیاش، اینجا هم رک و بیپرده صحبت میکند. او که در زاغهای به نام و ییا فیور یتو در فقر به دنیا آمده و بزرگ شده، اینجا هم اصطلاحات و ناسزاهای کوچه خیابانی را کنار نمیگذارد. فارغ از هر جنجالی، مارادونا یکی از بهترین فوتبالیستهایی است که تاریخ به خود دیده است. بازیخوانی او منحصربه فرد بود و اینکه چطور میتواند همه چیز را با دقت ببیند و همانطور که در این زندگینامه میبینید، تعریف کند، بینظیر جلوه میکند. تمام روایتهایی که دیگو از بازیهای مختلف روایت میکند، موبهمو بررسی شده و صحت آنها تأیید میشود. خوان ساستور یان، نویسنده آرژانتینی، میگوید مارادونا در اصل یک هنرمند است، چون از هیچ کس پیروی و تقلید نکرده و در واقع، آثاری خلق کرده که قبل از آن وجود نداشته است.