«ریگودون» آخرین اثرِ لویی-فردینان سلین، نویسندهی جنجالی و جریانساز فرانسوی است. این رمان که پس از مرگ او منتشر شد، بخشی از سهگانهی «آلمان» (به همراه «قصر به قصر» و «شمال») است و روایتی است کابوسوار، آشفته و تکاندهنده از روزهای پایانی جنگ جهانی دوم.
سلین در این کتاب با سبکی که به «هذیانگوییِ هوشمندانه» شباهت دارد، سفر خود و همسرش را از آلمانِ در حالِ فروپاشیِ نازی روایت میکند. «ریگودون» نام نوعی رقص قدیمی است، اما در اینجا این رقص، رقصِ مرگ است. سلین با زبانی تند، بیپروا و بهشدت سیاه، تصویری از اروپای ویرانشده ارائه میدهد که در آن هیچکس -نه قربانی و نه جلاد- از جنونِ جنگ در امان نیست. نثر او در این کتاب بیقرار، منقطع و سرشار از خشم است؛ جملاتی که گویی از میانِ دود و آتشِ بمبارانها تراوش کردهاند.
ارزش «ریگودون» در حقیقتِ عریانِ آن است. سلین نه به دنبال قهرمانسازی است و نه در پیِ توجیه؛ او فقط میخواهد فروپاشیِ یک تمدن را از چشمانِ شاهدانی که دیگر به چیزی باور ندارند، ثبت کند. این کتاب بازتابی است از وضعیتِ روحیِ انسانی که در برابر پوچیِ محض قرار گرفته است. شاید «ریگودون» سختخوانترین اثر سلین باشد، اما همزمان، گواهیِ تکاندهندهای است بر پایانِ یک دوران؛ اثری که در آن ترس، گرسنگی و مرگ به شکلی بیرحمانه با طنزی تلخ و گزنده در هم آمیختهاند تا چهرهی واقعیِ ویرانی را به رخ بکشند.