عملیات خوشه های خشم اساساً یک تراژدی وحشتناک انسانی بود. پیش از ۱۶۰ غیر نظامی لبنانی در آن دو هفته وحشتناک جان باختند و برای آن دسته از بازماندگان قتل عام قانا که تمام خانواده شان را در اثر گلوله باران توپخانه اسرائیل از دست دادند تجربه تلخی باقی ماند که . جسم و روح آنها را تا پایان عمر زخمی کرد.
شوهر برادر و سه فرزند فاطمه بلحص از جمله نوزادش محمد در حالی که دور او در کنارش نشسته بودند تکه تکه شدند. کمی قبل از اولین سالگرد قتل عام او در حالی که آلبوم عکس حاوی عکس های خانواده مرده اش را مرور می کرد، مصیبت خود را برای من بازگو کرد. در برخی از تصاویر پسران کوچکش حسین و حسن در حال بازی در حیاط خانه شان دیده می شدند، اما از محمد هفده روزه اش هیچ عکسی نداشت. منیره تقی که شوهرش در حالی که در کنار او در ساختمان مقرفیجی ایستاده بود سرش بر اثر اصابت ترکش قطع شد، بیشتر وقتش را به مراقبت از دخترش لینا که در سال ۱۹۹۶ شش ساله می شد، اختصاص داده بود. منیره در ابتدا تصور می کرد که لینا در گلوله باران جان باخته است، ولی چند روز بعد دختر کوچک او توسط دوستان خانوادگی در بیمارستانی کشف شد. او با وجود این که زنده بود در اثر جراحاتی که به سرش وارد شده بود، دچار آسیب مغزی و تا حدی فلج شده بود و قادر به صحبت کردن نبود. چندین سال طول کشید تا لینا توانست درمان شود و دوباره واضح صحبت کند. حمیده دیب با اصابت ترکش به اتاق کنفرانس مقر گردان فیجی، یک پا و یک دست خود را از دست داد. او در آن فاجعه نه نفر از اعضای خانواده اش را از دست داد یک سال بعد او هنوز تلاش میکرد تا استفاده از عصا و اعضای مصنوعی را بیاموزد. آینده تاریکی در انتظار او بود. او که ازدواج نکرده و فرزندی نداشت از زندگی با اقوام خود در باقی عمر صرف نظر و اعتراف کرده بود که زندگی برایش ارزش چندانی ندارد. او می گفت: «به بیرون نگاه میکنم و گلهای بهاری را میبینم و به یاد می آورم که آخرین باری که آنها را دیدم همه خانواده ام در اینجا و زنده بودند. در حال حاضر زنده بودن احساس وحشتناکی است. اما این خواست خداست. سعد الله بلحص مردی تنومند با چهره ای آفتاب سوخته و موها و ریشی که در اثر ضربه روحی سفید شده اند همسر و نه فرزندش، از غالب سی ساله تا حسن چهار ماهه را در قانا از دست داد. در مجموع، سی و دو نفر از اعضای خانواده گسترده و بزرگ او کشته شدند انفجاری که فرزندانش را کشت چشم راست او را نیز گرفت. او حدقه خالی چشمش را با یک گوی شیشه ای پر کرد که به او حالت مالیخولیایی دائمی می داد. سعد الله آویزی به گردن داشت که حاوی عکس های کوچکی از خانواده مرده اش بود. به جای عکس حسن تصویر یک پرنده را گذاشته بود چون هیچ عکسی از نوزادش نداشت. اولین سالگرد کشتار در سال ۱۹۹۷ با سخنرانی راه پیمایی های رزمی مارش نظامی و هیبت و مراسم معمول برگزار شد و شاید به ناگزیر با تیشه دادن واره گرفتن حزب الله رقیب و پارتیزان های امل در بیرون ورودی گورستان به پایان رسید.