کتاب «مترسک و آدمبرفی» داستانی احساسی و لطیف دربارهی دوستی، تنهایی و دوامِ عشق در گذر زمان است. داستان درمورد مترسکی است که روزهایش را تنها در مزرعه میگذراند، تا اینکه در یک روز برفی، بچههای مزرعه کنار او یک آدمبرفی میسازند. این دو خیلی زود با هم دوست میشوند و زمستان را در کنار هم با شادی میگذرانند. اما با آمدن فصل گرما، آدمبرفی ناپدید میشود و مترسک باید دلتنگی نبود دوستش را تاب بیاورد تا دوباره زمستان برسد و امید دیدار زنده شود. داستان بهزیبایی نشان میدهد که فاصله و زمان، دوستیهای واقعی را از بین نمیبرند.
این کتاب با متنی ساده اما عمیق و تصویرسازیهای زنده و پویا، احساسات پیچیدهای مثل دلتنگی، انتظار و عشق را برای کودک قابل لمس میکند.
School Library Journal تصویرگری کتاب را نقطهی قوت اصلی آن میداند و معتقد است تصاویر به شخصیتها و فضای داستان جان میدهد.
مترسک گفت: «خیلی خوبه که اینجا توی مزرعه یک نفر کنار منه.»
آدم برفی گفت: «آره، مزرعهی خیلی خوبیه!»
کارشناسان میگویند:
اسکول لایبری ژورنال (School Library Journal): مترسک همیشه در مزرعهی ذرت تنها بود، یک روز که زمین با برفها سفیدپوش شده بود، کودکان مزرعه کنار مترسک یک آدمبرفی درست کردند. حالا مترسک برای خودش یک دوست پیدا کرده بود. با رفتن زمستان، آدمبرفی آب میشد و مترسک مجبور بود تا زمستان بعد، منتظر دوستش بماند. هر زمستان، مترسک و آدم برفی کنار هم بودند و با هم خوش میگذرانند اما ... کودکان مزرعهبزرگ شده بودند و دیگر در زمستان آدم برفی نساختند. مترسک دلش برای دوستش حسابی تنگ شده بود و دلش میخواست با او دوباره حرف بزند. عاقبت کودکان دیگری آمدند و دوباره آدمبرفی درست کردند و مترسک و آدمبرفی را دوباره به هم رساندند.