فرض می کنیم که عده ای واقعاً بگویند می خواهیم نیست و نابود شویم و این زندگی را نمی خواهیم معمولاً آنهایی که آرزوی مرگ و نیستی می کنند، در زمان وقوع گرفتاری های سخت و بر اثر فشارهای زیاد و از روی احساسات این حرف را می زنند و بعد از چند وقت و یا با رفع گرفتاری دیگر چنین آرزوهایی نمی کنند. لذا حرف و آرزویشان واقعی نیست.
از طرفی آن فردی که در گرفتاری و مشکلات برای خود آرزوی نیستی و مرگ می کند و به خدا اعتراض میکند که چرا مرا در این دنیا آفریدی؟ در واقع برای خود یک جهان و یک وضعیت دیگری در نظر گرفته است که خالی از این گرفتاری ها و مشکلات است و تمنای آن جا را دارد عالمی را برای خود تخیل کرده که نامش «نیستی» است. در آن عالم تخیلی نه ثواب است و نه عقاب، نه ترفیع است و نه تنزل، نه تکامل است و نه پس رفت. اتفاقاً این عالم خیالی از نعمت وجود بهره بیشتری دارد. این عالم تماماً «هستی» است و «کاستی و نیستی» در آن راه ندارد. آن وقت اسم آن عالم را گذاشته عالم «غیر آفرینش» و می گوید: «ای خدا کاش مرا نمی آفریدی.»
این شخص واقعاً حقیقت نیستی را نفهمیده است. این که میگوید خدایا چرا مرا آفریدی؟ منظورش آن است که خدایا چرا این عالم را با این مشکلات آفریدی و ای کاش در آن عالمی بودم که مشکلات و کاستی ها نبود و سراسر هستی بود. آن کسی که می گوید «ای کاش من در دار عدم میبودم و به این دنیا نمی آمدم؛ در واقع او عالمی به نام «عالم عدم» که محل آسایش و راحتی است فرض کرده و نفمهیده است که دار عدم اصلا جایی نیست.