توضیحات کوتاه برای کتاب: کتاب ماکاموشی جلد 15, کریسمس مبارک, جرونیمو!, نوشته جرونیمو استیلتن, ترجمه فریبا چاوشی, نشر هوپا
کتاب ماکاموشی جلد 15, کریسمس مبارک, جرونیمو!, نوشته جرونیمو استیلتن, ترجمه فریبا چاوشی, نشر هوپا
هوا دیگر تاریک شده بود. رفتیم پنیردانه را رساندیم خانه شان. بعد هم راه افتادیم سمت سوراخ موش من.
عجب کریسمس وحشتناکی بود!
اول که کامیون موش بری تصادف کرد, بعد سروکله ی آن پیرزن دیوانه پیدا شد که مدام از خیابان رد می شد, آخر سر هم که یک قلدر موشچه کوبید توی ساق پایم. اوضاع از آن بدتر نمی شد.
خوشحال بودم که از قبل, همه چیز را برای مهمانی کریسمس آماده کرده ام. اگر نمی کردم, چطور می خواستم با یک پنجه آن همه کار کنم؟