امیر مؤمنان درباره مردمانی که با چهار دسته پیش گفته متفاوتند، می فرماید: گذشته از این چهار گروه مردمانی هستند که یاد معاد و رستاخیز چشمشان را بر شهوات و لذت های دنیوی بسته است.
خوف از محشر اشک آنها را روان کرده است چرا که انسان وقتی از چیزی بسیار بترسد می گرید.
اینان یا از جامعه و مردم گریزانند زیرا می ترسند مبادا در گناهانشان شریک شوند، لذا به تنهایی و عزلت روی می آورند و یا در جامعه زندگی میکنند، ولی از خوف خدا مقهور خضوع عبودیت شده اند یا مهر سکوت بر لب گذاشته اند، زیرا خوف الهی دهان آنها را بسته است، مبادا کلامی گناه آلود از آنها سر بزند یا مخلصانه مردمان را به سوی خداوند می خوانند یا خدا را میخوانند و دعا میکنند و غیر از رضای خدا قصدی ندارند یا غمزده از دست دادن مراتب آخرت بوده خود را در پیشگاه با عظمت خدا مقصر می بینند.
تقوا و پرهیز از گناه باعث گمنامی آنها شده است زیرا به سبب ترس از افتادن در وادی گناه در جمع مردم حاضر نمی شوند، لذا گمنام می مانند و کسی از آنها یادی نمی کند، و طبیعتاً مردم از کسی یاد میکنند که با او همزیستی و نشست و برخاست دارند.
خشوع عبودیت و طاعت الهی آنها را در بر گرفته است.
در دریای شور به سر می برند. این سخن کنایه از این است که دنباله رو شهوات خود نیستند تا همانند مردم دنیا دوست از گناه لذت ببرند.
ساکت اند و دهان هایشان بسته است چرا که نه زبان به بدگویی می گشایند و نه در امور عادی پرگویی می کنند.
قلب های آنها از ترس آخرت و رواج کفر و گناهان در بین مردم، زخمی و دردناک است. مردمان را آن قدر موعظه کرده به تقوا فرا می خوانند که مردم از آنها خسته می شوند. این برداشت در صورتی است که از حیث دستوری و صرفی ملوا را مبنی بر مجهول
بخوانیم ولی اگر آن را به صورت معلوم بخوانیم معنی این است که خسته شده اند.
و دشمنان آنها را مقهور میکنند تا جایی که خوار می شوند، چون انسان مقهور احساس خواری میکند.
و از این دسته آن قدر به دست دشمنان کشته میشوند که تعداد آنها کم میشود یعنی نیکان باید با مفسدان و فتنه جویان مقابله کنند، گرچه سرانجام کشته شوند.