کتاب اسم تو مصطفاست, نوشته راضیه تجار, انتشارات روایت فتح
کتاب اسم تو مصطفاست, نوشته راضیه تجار, انتشارات روایت فتح
همان روزهای اول عید بود که گفتی امشب بریم دیدن عمو جعفر, به عمو جعفر,پدر عروس خانواده مان, خیلی علاقه داشتی. اصلا با خانواده ما خیلی راحت بودی. عصر همان روز راه افتادیم. من و تو و فاطمه چون زود رسیده بودیم, گفتی اول بریم خادم آباد, گلزار شهدا. رفتیم و چه باران زیبایی می آمد! پناه گرفتیم زیر یک سقف.ایستادیم تا باران بند بیاید. انگار آسمان به زمین دوخته شده بود. گل های روی مزار گویی سیراب شده بودند و خاک هم.
-دقت کردی اینجا مثل بهشته!
-خود خودشه!