کتاب تنها گریه کن, نوشته اکرم اسلامی, نشر حماسه یاران
هوشیارم؛ مطمئن و حواس جمع. پاهایم نمی لرزند. دستهایم قوت دارند. نگاهم شفاف و روشن است. چشم هایم دودو نمی زنند. تپش قلبم منظم است, فقط گاهی دلم شور می زند. صبحی, اصرار کردند یک قرص آرام بخش بخورم, قبول نکردم. گفته بودم امروز, روزعزت و سربلندی ماست. حالم از همیشه بهتر و دلم آرام است. ایستاده ام مقابل یک قبر خالی و بالا و پایینش را نگاه می کنم. با چشم اندازه می زنم. بزرگ نیست.برای یک جوان شانزده ساله که لاغر بوده با قدوقواره ای متوسط, شاید مناسب باشد.زمین, خیس و خاک کمی سفت است. چادرم خاکی و گلی شده.