معرفی کتاب از زبان نویسنده:این باور من که آغاز و پایان هرچیزی از رهبری است در سال 1976 در ذهنم نقش بست و من را وارد یک مسیری از رهبری کرد که تا به امروز مشغول پیمودن آن هستم. من این سفر را با پرسیدن سؤالهای زیادی شروع کردم: تعریفت از رهبری چیست؟ رهبر چطور آدمی است؟ ساز و کار رهبری چگونه است؟ متأسفانه پاسخ معمول مردم به این پرسشها آنچنان راهگشا نیست. بعضیها میگویند رهبری یعنی اینکه فرد سِمت رهبری داشته باشد. اما من رهبران بدی را میشناسم که سِمتهای خوبی داشتند و رهبرهای خوبی که هیچ سِمتی نداشتند. شما نمیشناسید؟ بعضی دیگر میگویند «من نمیتوانم رهبری را توضیح دهم، اما در هرجا میتوانم بود یا نبودش را تشخیص دهم.» ممکن است حرف درستی باشد، اما به درد آموزشدادن رهبری نمیخورد.نتیجهای که خیلی زود به ذهن من رسید این بود که رهبری یعنی نفوذ. اگر افراد بتوانند نفوذشان در دیگران را بیشتر کنند، میتوانند مؤثرانهتر رهبری کنند. با تأمل روی این اصل بود که مفهوم سازوکار کمکم در ذهن من شکل گرفت. این مفهوم همان 5 مرحلهی رهبری بود، که پنج سال زمان برد تا تکمیل شود. از آن موقع تا اکنون مشغولم تدریس این مبحث هستم. هر بار که این مبحث را ارائه میکنم، یکی از سؤالهای حاضران این است که «کِی قرار است کتابی دربارهی این بنویسی؟» همانطور که ملاحظه میکنید، سرانجام دارم به این سؤال پاسخ میدهم.