خرید آنلاین کتاب این صدف انگار مروارید ندارد, اسماعیل ابراهیمی, نارگل
برشی از کتاب:
نیمه دوم مرداد بود که زندگی ساده
و جهادی مان را در آن دیار دورافتاده و پر مخاطره شروع کردیم عیال از فردای همان
روز با من به اداره میآمد و در مصاحبه های گزینش کنارم بود و خیلی زود به اوضاع و
روش کار مسلط شد؛ طوری که دیگر می توانستم مصاحبه خانمها را که قبلاً از آن فراری
بودم، به او بسپارم و مقداری از بار مسئولیتم کم بشود.
بعضی موقع ها هم برای داوطلبینی که
در آزمون کتبی یا مصاحبه شفاهی امتیاز کم آورده بودند خصوصاً خانمها شفاهت خواهی
اش گل می کرد.
با شروع سال تحصیلی حکم مسئولیت
امور پرورشی یکی از دبستانهای ابتدایی برایش صادر شد آن چنان ارتباط خوبی با دانش
آموزان برقرار کرده بود که همیشه یک فوج دختر بچه تا جلوی خانه دور و برش می
چرخیدند و معمولاً یک ساعتی دیرتر به خانه می رسید.
حالا دیگر کار و زندگی ام رنگ و بوی تازه ای گرفته بود. یک
روز در میان برنامه قرائت قرآن و خواندن نهج البلاغه داشتیم خلاصه کتابهایی را که
خوانده بودیم برای هم کنفرانس میدادیم دیگر به جای جیره غذای ماسیده و دیر رسیده
پادگان دستپخت کدبانوی خانه را خصوصاً قیمه لاپلو با دسرهای خوشمزه و با سلیقه اش
نوش جان میکردم بعضی وقتها هم اگر فرصت پیدا میکردیم عصرها دوری در شهر میزدیم.
خصوصاً سر برجها که سرکی هم به بازار جمع و
۱. البته این طور نبود که خیلی هم خود مختار باشیم و دل
بخواهی هر کسی را بخواهیم قبول یا رد کنیم، بلکه هر حکمی باید به نظر و تأیید هسته
مرکزی گزینش در مرکز استان میرسید.
در مقطع
پاکسازی که به مراتب ،شدیدتر باید پرورندههای ،اخراج انفصال یا منتظر به خدمتها
مستند و مستدل به هیئت بدوی استان که به طور نوبه ای به شهرستانها می آمدند یا ما
به سنندج می رفتیم ارائه و رأی نهایی صادر میشد بعضاً کارمان به اختلاف نظر و چالش
هم میکشید. ضمناً اگر کسی به حکمش معترض بود به هیئت تجدید نظر میرفت و از خودش
دفاع میکرد؛ حتی تیرو طایفه سببی و نسبی و از کوه برگشته و امان نامه گرفته «فؤاد
مصطفی سلطانی»
«اینها را برای ثبت در تاریخ گفتم که همه چیز بر مدار حق» و
«حقیقت» می چرخید و هیچ تهدید و تحبیب و ترفند دیگری روی کار هیئتها تأثیر نداشت؛
حتی ترور درست مثل مسئول هیئت و رئیس اداره دیواندره شهید یوسفی». روحش شاد