امروزه رابطهی اجتماعی از آگاهیای که جامعهها از خودشان دارند جداشدنی نیست و کاربرد رایج آن را میتوان بیان پرسشی دربارهی معنای جامعه در دنیایی دانست که رشد فردگرایی در آن گریزناپذیر است. آیا جامعهای متشکل از افراد خودگردان را میتوان هنوز جامعه دانست؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت است، چگونه؟
مؤلف در کتاب حاضر قصد دارد از گذر تحلیلهای آکادمیک رابطهی اجتماعی و همزاد آن همبستگی اجتماعی مسیر یکصدسالهای را ترسیم کند که طی آن مفهوم همبستگی ابتدا به آموزهی همبستگیباوری و سپس به راهبرد نظام جامع تأمین اجتماعی و تأسیس دولتهای رفاه اجتماعی در قرن بیستم انجامیده است، و نهایتا اینکه چرا و چگونه در سالهای پایانی قرن بیستم این دستاوردهای مهم اجتماعی، یعنی همگانیبودن حق برخورداری شهروندان از حمایتهای تأمین اجتماعی (درمانی، بازنشستگی، از کارافتادگی، بیکاری و...) زیر سؤال رفتهاند و برخورداری از این حق مشروط شده است.