«خانمچه و مهتابی» از یک نقطهنظر مهم از ویژگیهایی برخوردار است که باید آن را نوعی هنرنمایی استادانهی اکبر رادی به حساب آورد. نمایشنامهای که درعین برخورداری از مایههای نوستالژیک و حسرتخواری برای زمان ازدسترفته، از روایتی پیشرو (در زمان خود) برخوردار است و به جریان سیال ذهن پهلو میزند. اما اوج هنر اکبر رادی آنجاست که سیلان خاطرات دور و نزدیکی که در ذهن خانجون جریان دارد، تجلی بیرونی پیدا کرده و علاوهبر شکل روایی نمایشنامه، در وجود برخی دیگر از شخصیتها نیز حلول کند. بهاینترتیب داستان زندگی سه زن دیگر: لیلا، گلین و ماهرو نیز در این نمایش بازگو میشود.
خانجون نشسته بر روی صندلی و با پاهایی که روی آنها پتو کشیده است در آسایشگاه سالمندانِ سعادتآباد زندگی میکند. باغی که گویی با گذشتهی او پیوندی جداییناپذیر دارد. راوی برای روایت خردهداستانهایی که تو در توی یکدیگر قرار گرفته و گذشته و حال آدمهای نمایش را میسازد شگردی به کار برده که گویی خانجون همچون ناظر دانای کل شاهد اتفاقاتی است که حالا در ذهن او دوبارهسازی میشوند. مردانی که هریک بهدلیلی غیر از عشق وارد زندگی زنان داستان میشوند. همایون سودای ترقی و ورود به طبقههای بالای جامعه را دارد و میخواهد باغی را که پشت قبالهی لیلاست، فدای آرزوهای خود کند. گلین خود را کوچک کرده و زن مقنی مفلوکی شده که رویای ازدواج با زن دیگری را در سر دارد و ماهرو نیز با نقاشی بیاستعداد ازدواج کرده و...
در «خانمچه و مهتابی» رادی بیش از هر اثر دیگرش به زنان توجه داشته است، زنانی که چون نمیتوانند سرنوشت خویش را در دست بگیرند، این تقدیر است که بهشکلی بیرحمانه سرنوشت آنها را رقم میزند. سرنوشتی که گویی در این دنیای مردسالار چیزی جز رفتن به قربانگاه نیست.