خیامِ شاعر نه یک فرد، بلکه صورت نمادینیست از اضطراب هستیشناختی، لذتطلبی تلخ، و رهاییخواهی پنهان. او صدای خفهشدهی قرون پرتبوتاب ایرانِ اسلامیست، سپر بلای نسلی از اندیشهها و تَمنیّات سرکوبشده. رباعیاتی که به نام او شهرت یافتند ـو در اصل سرگردان بودند میان منسوبان بینام یا متکثر ـحکایتگر یک گفتماناند: گفتمان خیامیت. این گفتمان، برخاسته از تصادم تمدنی ایرانِ پیشااسلامی با روح شریعتمحور اسلامی، ابتدا در دل پویایی دوران سامانیان و غزنویان بهشکل آشکار مجال ظهور یافت و در شعر رودکی و حکمت فردوسی میتوان نشانههای آزاداندیشی و جسارت فکری را دید. اما با ظهور سلجوقیان و شکلگیری درونگرایی عرفانی ـهمان که بعدها در مکتب عراقی به اوج رسید ـزمینه برای زیست آزادانهی خیامیت در شعر رسمی تنگ شد. از دل این فشار، خیامیت راهی تازه جُست: ترانهها و رباعیات مردمی. این اشعار، بینام یا گاه با انتسابهای گوناگون، در کوچهپسکوچههای حافظهی مردم میچرخیدند و از رندی، شراب، بیثباتی جهان، و شریعتستیزی نجوا میکردند. همین رباعیات بودند که بعدها ـبهویژه از قرن هفتم به بعد ـچهرهای یافتند، و آن چهره، چهرهی خیام بود. کتاب حاضر، که بررسی و پژوهشی بسیار خواندنی در تحلیل گفتمان خیامیت، و دربارهی خیام بهمثابهی پرومِتهی ایران در طی هفت فصل است، به موضوع مهم خیامیت پیشامدرن و مدرن و جنبههای مختلف آن میپردازد.