کتاب پیش رو مجموعهای است از داستانهای کوتاه فارسی با عناوین:
اُمکُلثوم را که شط برد...، یک تکه دیوار پلیتی پالایشگاه، تاریخچهی جنگ، در کفن خاکسرت، دربهدر پشتبام، در کفن خاک، داستان شدهام، در کفن حفره، سایهی سبز تالوسهای زایندهرود و خاطرهای از کومودور.
در جایی از کتاب اینگونه میخوانیم: آب مزهی خرما میدهد. دهانم مشت شده است. پشت سر مرد عرب نخلی که شبیه مادرم است دارد نگاهام میکند. لبخند کمرنگی دارد. سعی میکنم برایش دست تکان دهم. از جمارش دارد دود بلند میشود.
در آب فرو رفتهام، ته ته شط، آنجا که دختر خرمایی روی ملافهی سفید دونفره دراز کشیده است. حس میکنم سردش است. ملافه را دورش میپیچم و کنارش روی جلبکهای کف رودخانه دراز میکشم. دستهایم را زیر سرم میگذارم و به آب خرماییرنگ نگاه میکنم.