عادت چیست؟ عادات ما را به ماشین بدل میکنند یا دستوبالمان را میگشایند تا کارهای خلاقانهتر بکنیم؟ چرا اسپینوزا، نیچه، کیرکگور، پروست و برگسون همگی عادت را به نقد میکشند؟ آیا عادت را نعمت بدانیم یا لعنت؟ میتوان گفت عادت در آن واحد هم نعمت است هم لعنت. از این نظر، به مفهوم یونانی فارماکون تنه میزند که دارویی است هم زهر و هم تریاق. ژاک دریدا از ایدهی فارماکون برای توضیح دووجهیبودن نوشتار استفاده کرده، اما در مبحث عادت حتی از این هم بجاتر مینشیند؛ زیرا خصوصیات آرامبخش و مدهوشگر آن میتواند تنه به تنهی وسواس و اعتیاد پیش برود. تعریف دریدا از نوشتار در مقالهاش با عنوان «دواخانهی افلاطون» را میتوان بیکموکاست روی عادت نیز پیاده کرد: «تکرار بدون آگاهی.»
این کتابِ تأملبرانگیز، عادت را از منظری فلسفی میکاود. نویسنده کتاب را با ارائهی توضیحی روشن دربارهی عادت از دریچهی تاریخ فلسفه آغاز میکند و سپس این باب را میگشاید که هم پذیرش تغییر و هم مقاومت در برابر آن، اصول بنیادین شکلگیری عادتاند. کارلایل توضیح میدهد که چطور فلسفهی عادت نهتنها تمهیداتی برای کشفیات تازهی علوم اعصاب فراهم میکند، بلکه اهمیت اخلاقی این کشفیات را نیز نشان میدهد. او با مقایسهی تفاسیر متعارض اسپینوزا و هیوم از تفکر عادتوار، میخواهد ببیند آیا عادت شکل معتبری از شناخت است یا نه. سپس به نقش عادت در نیکزیستن میپردازد و از دریچهی اندیشههای جوزف باتلر، هگل و فلیکس راوِسون، میراث ارسطو را در باب این مفهوم پی میگیرد و رویکردهای دووجهی نیچه و پروست به عادت را نیز بررسی میکند.