راجر اسکروتن در «روح جهان» به پرسشی بنیادین میپردازد: چگونه میتوان در جهانی که علم هرچیز را به سازوکارهای مادی تقلیل میدهد، از امر متعالی سخن گفت؟ او با وامگیری از پدیدارشناسی، نشان میدهد تجربههای انسانی مانند مواجهه با زیبایی یا احساس تعلق به چیزی فراتر از خود، گواهی میدهند که واقعیت را نمیتوان به دادههای کمّی محدود کرد. اینجاست که اسکروتن از موسیقی و هنر بهمثابه زبانهایی برای بیان امر نامتناهی یاد میکند.
نقد اسکروتن به عقلانیت مدرن، نه از موضعی ضدعلمی که از چشماندازی فلسفی صورت میگیرد. او استدلال میکند که حتی در پیشرفتهترین جوامع تکنولوژیک، انسانها به آیینها، نمادها و تجربههای جمعی نیاز دارند؛ نیازهایی که پاسخهای علمی بهتنهایی قادر به ارضای آنها نیستند. این کتاب خواننده را به تأملی جدی دربارهی جایگاه اخلاق، هنر و دین در جهان پسامدرن فرا میخواند.
آنچه «روح جهان» را به متنی ضروری بدل میکند، توانایی اسکروتن در ترکیب تحلیل فلسفی دقیق با نثری روشن و فصیح است. او بدون توسل به شعارهای احساساتی، از موضعی عقلانی از معنای زندگی در جهانی دفاع میکند که بهظاهر همهچیز در آن قابلتوضیح به زبان علوم تجربی است. این کتاب نهفقط برای فیلسوفان حرفهای، که برای هرکس که دغدغههای هستیشناختی دارد، اثری الهامبخش خواهد بود.