زبان فارسی در طول تاریخ دگرگونیها و تحولات متعددی را از سر گذراند و هر بار با طیفی از نوآوریها و آفرینشها به قوت و توان خود افزود. در این کتاب ما با مجموعهای از عناصر ومؤلفههای متنی روبهرو هستیم که هرکدام بهنوبهی خود واجد شأنی والا و مهم است. نخستین عنصری که میتوان از کتاب زبان و ادب فارسی استخراج کرد و دربارهی آن سخن گفت موضوع بازگردانی نظم و نثر است. نویسنده در این کتاب به این مطلب میپردازد که چگونه متون کلاسیک را میتوان به زبان معاصر خود بازگردانی کرد. این رویکرد صرفا متعلق به زمان ما نیست بلکه آیندگان نیز میتوانند متون امروزی را بر سیاق زبان مورد استعمال خود بازگردانی کنند. مهمترین اصل بازگردانی این است که متن مورد نظر دچار تحریف نگردد. همانطور که آقای ارژنگ بیان میکند در برگرداندن یک متن کلاسیک به زبان معاصر نباید واژگان معنی شوند و یا متن تعبیر و تفسیر شود. در واقع در بازگرداندن متن به جای ترجمه میبایست از معادلگذاری استفاده کرد. باید ضمن وفاداری به متن اصلی، دقیقترین معادلها را برای آن به کار برد. مؤلفهی دیگر خلاصهنویسی است. در خلاصهنویسی نویسنده ضمن انتقال پیام و بیرونکشیدن محتوا، مستلزم است که به واسطهی برخی از تکنیکهای و صنایع زبانی و ادبی، تا حد ممکن، ظرفیت سبکی و متنی مبدأ را لحاظ کند و انتقال دهد. نویسندهی کتاب پیش رو علاوهبر پرداختن به چنین مؤلفهها وعناصری، با پیشکشیدن برخی از متون ادبی معاصر، مثل داش آکل صادق هدایت و یا برخی از داستانهای دیگر و نیز شعرهایی از نیمایوشیج، به پتانسیلها و توانی که در نظم و نثر معاصر وجود دارد میپردازد و چهره از پردهی بسیاری از ناملایمتیهایی که امروزه درخصوصنثر و نظم ادبی معاصر وجود دارد برمیدارد. در فصل دیگر از کتاب، مؤلف به ارکان عروضی شعر فارسی میپردازد و مخاطب ضمن آشنایی با اوزان شعر این امکان را نیز به دست میآورد که آنها را فرا بگیرد.