سخن گفتن از خدا شاید آرامترین واریاسیونی باشد که تاکنون از دل اندیشههای هان برآمده است. هان از همان سطر آغازین کتاب، تکلیف خواننده را روشن میکند: «مدتی است که سیمون وِی به ژرفای وجودم نقل مکان کرده و در جانم مأوا گزیده است». او در این کتاب، در مقام همراه فکری سیمون وِی، فیلسوف، عارف و نظریهپرداز سیاسی فرانسوی، چنان از زبان او و به زبان او سخن میگوید که مرز میان اندیشههای خودش و او کموبیش بهکلی محو میشود.هان «بحران توجه» را اصلیترین بحران زمانهی ما معرفی میکند؛ بحرانی فراگیر که دامنهاش از دین و اندیشه گرفته تا هنر، اخلاق، شعر و حتی علم را در بر گرفته و به خودِ کنش خواندن نیز راه یافته است. «زوال توجه»، همراه با «تقویت شدید من» و «هیاهوی دادهها و اطلاعات»، باعث میشود حالوهوای بنیادی وجود انسانی دیگر بهصورت اصیل عمل نکند و در نتیجه، شیوهی اصیل در-جهان-بودن انسان مختل شود. انسان معاصر دیگر نظارهگر جهان نیست، بلکه بلعندهای است سیریناپذیر که نگرشش به جهان گوارشی است و نه نظرورزانه. مصرف شتابان اطلاعات جای توجه و درنگ را گرفته و ادراکِ اسیرِ ولع و بلعْ از هر وسعت و ژرفایی تهی گشته است.