پیمان زمانی، آخرین بازماندهی تبار «زمانی» است. مردان تبار «زمانی» از پیش از سدهی چهارم هجری تا به امروز با یک بیماری درونتباری به چهلسالگی که میرسند، میمیرند، و پیمان زمانی که یک هفته دارد تا چهلسالگی، از نوجوانی همهی زندگیاش را صرف پیداکردن کتاب «شفانامه»ای کرده که نیای کیمیاگر او «ابنزمان» در سدهی چهارم آن را نوشته و در آن محلول درمان این بیماری را آورده است، اما کتاب در همان زمان دزدیده شده و تا به امروز هیچکس ردی از آن ندارد. حالا عتیقهبازان و فرصتطلبان و شیادان حریصانه در پی «شفانامه»اند تا با فروش آن به پیمانِ دم مرگ و غارت ثروت کلانش به او زندگی دراز اما فقیرانه بدهند، کتابی که هیچکس آن را ندیده و کسی آن را نمیشناسد و نامش در هیچ فهرستی نیامده است. در این بین افسان پدیدار میشود، زنی جوان و زیبا و دانا، با حضوری مبهم و مرموز در موضوع «شفانامه»، که دل پیمان را میبرد و خود دلباختهی او میشود.