«شوالیه کوچولو» داستانی لطیف و تأثیرگذار از رابطهی عمیق یک کودک با مادربزرگش است؛ مادربزرگی که بهتدریج بخشی از خاطرات و تواناییهایش را از دست میدهد. کودک که دلیل این تغییر را نمیفهمد، آن را با زبان خیال خودش توضیح میدهد: شاید دزدهای دریایی مادربزرگ را دزدیدهاند و او، در نقش یک شوالیه، باید برای نجاتش برود. روایت از نگاه کودک، سردرگمی و اندوه مواجهه با زوال حافظهی عزیزان را با بازی، تخیل و عشق درهم میآمیزد و نشان میدهد که وقتی حافظه رنگ میبازد، محبت همچنان میتواند راه خود را پیدا کند. تصویرگری هنرمندانه و سرشار از جزئیات، این جهان کودکانه را به تجربهای دیداری و عاطفی بدل کرده است. یکی از ویژگیهای مهم «شوالیه کوچولو» این است که برای مواجهه با موضوعی پیچیده و دردناک، به زبان مستقیم و آموزشی پناه نمیبرد. کودک در طول داستان با موقعیتی روبهرو میشود که پاسخی روشن برای آن ندارد؛ بنابراین به جای تسلیم شدن در برابر سردرگمی، با تخیل، بازی و جستوجو راهی برای فهمیدن و کنار آمدن با آن پیدا میکند. او مسئلهای را که در ابتدا برایش ناشناخته و ترسناک است، به مسئلهای قابلفهم در جهان خودش تبدیل میکند و در این مسیر، بهطور غیرمستقیم مهارت حل مسئله، پذیرش تغییر و انعطافپذیری را تجربه میکند.«شوالیه کوچولو» در نهایت کتابی دربارهی از دست دادن نیست؛ دربارهی شیوهی یافتن راهی برای ادامه دادن است. داستان نشان میدهد که در مواجهه با تغییرات بزرگ، همیشه نمیتوان شرایط را به حالت قبل بازگرداند، اما میتوان راههای تازهای برای دوست داشتن، مراقبت کردن و کنار آمدن با آن پیدا کرد. مریم طهماسبی با ریزبینی و ظرافت کودک را راوی داستان قرار داده تا از این طریق، خوانندگان، چه بزرگسال و چه کودک، از منظرگاهی متفاوت به مسئله بنگرند و خود را بخشی از داستان و این سفر ِ کوچک قهرمانی بدانند.