نویسنده در کتاب پیش رو به کوششهای سه فیلسوف بزرگ عقلگرا که برخلاف زمینههای فکری مطرحشده در قرون وسطی که بهگونهای انسانگرا زمین را مرکز جهان هستی میدانست، به طرح نقش تازهای از انسان در طبیعت دست زدند و فهمی نو از جهان و کارکرد آن ارائه کردند، پرداخته است. این سه فیلسوف فهمی یکدست از واقعیت یادشده خلق کردند و نظامهای نوین فلسفه را مطرح ساختند.نویسنده کوشیده تا میزان نزدیکی اندیشههای آنها به یکدیگر را نشان دهد و چگونگی دستوپنجه نرم کردنشان را با مسائلی مناقشهبرانگیز چون نسبت میان ذهن، بدن، طبیعت جوهر و نحوهی رسیدن انسان به آزادی و زندگی پربار انسانی تحلیل کند. او با دیدگاهی انتقادی اندیشههای آنان را میسنجد و نشان میدهد تا چه حد در طرح مباحث بزرگ فلسفی توانمند بودهاند.