جلد هفتم از مجموعهی پرخوانندهی «قصهها عوض میشوند» با نام «دیو و دلبر»، بار دیگر خواهر و برادر کنجکاو، ابی و جونا را به دل قصهای آشنا اما دگرگونشده میبرد. اینبار نیز آینهی جادویی شبانه باز میشود و آن دو را بیخبر، به متن افسانهای قدیمی پرتاب میکند. اما آنچه رخ میدهد، بازتاب قصهی اصلی نیست؛ بلکه روایتیست نو، برخاسته از کنشهای کودکانه، تصمیمهایی ساده اما تأثیرگذار.
در این سفر، جونا با چیدن یک گل رز از باغ دیو، بیآنکه بداند، رشتهی سرنوشت را از هم میگسلد؛ دلبر دیگر همان دختر کلاسیک نیست که عاشق دیو میشود، و دیو نیز بیش از آنکه وحشی باشد، به بند خشمی ناعادلانه گرفتار است. ابی و جونا باید با هوش و همدلی، قصهای را که به انحراف افتاده، دوباره سامان دهند. در این میان، آنچه بیش از همه به چشم میآید، بازآفرینی قصههای قدیمی با نگاهی مدرن و انسانیتر است.
نثر کتاب، ساده و زنده است، پر از شوخیهای کودکانه، گفتوگوهای پرجنبوجوش، و لحظاتی از شجاعت و خیال. اما در لایههای پنهانتر، پرسشی مهم را مطرح میکند: اگر سرنوشت را میتوان بازنویسی کرد، نقش ما در شکلدادن به قصهی زندگی چیست؟
این کتاب برای کودکانیست که میخواهند قهرمان قصهها باشند، نه فقط شنوندهشان.