«یکی داستان است پرِ آب چشم»؛ این توصیفی است که نویسنده در ابتدای کتاب برای رویای انقلابی که نقش بر آب شد، به کار میبرد. روایتی از تلاشی بیفرجام، اما سرشار از ایمان و فداکاری.نسلهای مختلف چپگرای ایران در طول دههها، زندگی خود را وقف یک پرسش بنیادین کردند: «چگونه جامعهی ایران را میتوان به انقلاب سوسیالیستی رساند؟»سالهای سال، فعالان چپ ایران با شور و شوق از «انقلاب» سخن راندند. انقلابی که هرگز به وقوع نپیوست. سوسیال دموکراتها، حزب کمونیست ایران، حزب توده، چریکهای فدایی خلق، مائوئیستها و دیگر سازمانها، هریک دربارهی چرایی و چگونگی وقوع انقلاب پاسخی متفاوت ارائه کردند. پاسخهایی که هیچ یک محقق نشد. اما چرا این ناکامی رخ داد؟کتاب پیشِ رو با کنارهم نشاندن و مقایسهی نظریهها و رویکردهای این احزاب و گروهها، میکوشد تصویری کلان از بنبستها و گرهگاههای اندیشهی چپ در ایران به دست دهد. این کتاب نه تاریخ انقلابهای رخداده، که روایتی است از انقلابی که هرگز رخ نداد؛ با بازخوانی مهمترین جریانهای مارکسیستی ایران، نشان داده میشود چگونه نظریهها از واقعیت فاصله گرفتند، چه گسستهایی میان نظر و عمل ایجاد شد، و چرا «خواست آزادی و عدالت» در شرایط خاص ایران به بنبست رسید.خواندن این کتاب، سفری است به قلب یک شکست بزرگ و تأملی ضروری برای هرکسی که در پی درک ریشههای فکری چپ ایرانی است. روایتی ساختارمند، انتقادی و بیپرده از میراثی که هنوز در فرهنگ سیاسی ایران جاری است.