نشانهشناسی به مطالعهی نشانهها و چگونگی کارکرد آنها میپردازد و میتوان از آن تحت عنوان دکترین نشانهها یاد کرد. در طول تاریخ مطالعات نشانهشناختی، به پدیدهی نشانه از دیدگاههای گوناگون نگریسته شده است. اومبرتو اکو بر این باور است که در نشانهشناسی نه از «نشانهها» بلکه از نقش نشانهای باید سخن به میان آورد.
فردینان دو سوسور که از او بهعنوان پدر زبانشناسی نوین یاد میشود ، به مطالعهی زندگی و حیات نشانهها در بطن زندگی اجتماعی میپردازد و در پروژهی خود که تحت عنوان Semiology مطرح شده است، بر سرشت اختیاری نشانه تاکید میکند. نشانه که موضوعی فیزیکی و معنادار است، از ترکیب دال و مدلول شکل میگیرد. بین این دو، رابطهای طبیعی و یا ضروری برقرار نیست، بلکه رابطهی میان آنها از طریق قرارداد، قاعده و یا توافقی برقرار میشود که مورد پذیرش جامعه است. از منظر سوسور، کلید فهم نشانهها توجه به رابطهی ساختاری آنها با نشانههای دیگر بود. بهطور کلی ، سوسور توجه خود را بیشتر به خود نشانه معطوف کرده است و توجه چندانی به دلالت آن به واقعیتهای بیرونی نشان نمیدهد.