گروهی از اندیشمندان بر این باورند که «وحدت وجود» در اصل صرفا یک فکر منطقی که ساختهی ذهن فلسفی باشد نیست. یعنی نظریهای نیست که بر عقل و برهان بنا شده باشد و اساسا اندیشهای عرفانی است. هرچند بعدها از حجت و برهان تأیید و تقویت یافته است و به همین جهت در سیر طولانی تکاملِ تاریخِ فلسفهی خردگرایی، چنین تصور شده که وحدتِ وجود مبتنی بر عقل و برهان است و ریشههای عرفانیاش را در نظر نیاورده و از یاد بردهاند. از سوی دیگر «وحدت وجود» چارچوبی نظری فراهم میآورد که از طریق آن یکی از مهمترین جلوههای تفکر فلسفهی شرقی به معنای عام آن - اعم از اسلامی و غیراسلامی- را میتوان روشن ساخت و از آنجا به دیدگاه مثبتی در جهت نیل به فلسفهی واحد جهانی و رسیدن به نقطهی پیوند حوزههای عقلی و معنوی شرق و غرب دست یافت. از اینرو نویسنده در کتاب وحدت وجود با قرابتهایی که میان اندیشهی ابنعربی و اکهارت یافته، تلاش کرده است مسئلهی «وحدت وجود» را از دیدگاه این دو اندیشمند بررسی کند تا ریشههای مشترک و تفاوتهای مکاتب وحدت وجودی شرق و غرب را دنبال کند.