وقتی پدربزرگت برای تولدت یک جعبه ابزار به تو میدهد، با آن چه کار میکنی؟
تو برای عروسکهایت یک خانهمیخواستی، اما حالا پدربزرگ به تو یک جعبه ابزار هدیه میدهد؛ حالاچهکار میکنی؟؟؟
خوب! شاید فرستادنِ جعبه به سیارهی دیگر یا دادنش به یک دایناسور تیرکس ایدهی خوبی نباشد، اما شاید با کمی صبر و دقت، با این جعبه ابزار بتوانی استعداد خودت را شکوفا کنی و حتی با راهنماییهای پدربزرگ به خانهی عروسکی که میخواستی هم برسی.
این کتاب بسیار هوشمندانه به موضوع مهربانی، سختکوشی و جامعه میپردازد.
کتاب داستان پسری را روایت میکند که در روز تولدش آرزوی داشتن خانهای خاص برای عروسکهایش دارد، اما بهجای آن از پدربزرگش یک جعبهابزار هدیه میگیرد؛ هدیهای که در ابتدا برایش ناامیدکننده است. پسرک با طنزی کودکانه حتی راههای اغراقآمیزی برای خلاصشدن از هدیهی ناخواستهاش پیشنهاد میدهد، اما بهتدریج با شناخت ابزارها، خلاقیت و تواناییهای خودش را کشف میکند. همراهی پدربزرگ باعث میشود رابطهی آنها عمیقتر شود و در نهایت با همکاری هم، یک خانهی عروسکی زیبا بسازند. داستان با گسترش این همکاری به همسایهها و کودکان دیگر، به ساخت یک خانهی درختی بزرگ ختم میشود و پیامی روشن دربارهی خلاقیت، کار گروهی، یادگیری بیننسلی و ارزش هدیههایی که در نگاه اول ساده به نظر میرسند، ارائه میدهد؛ این اثر بهعنوان انتخابی مناسب برای همهی کتابخانهها توصیه شده است.