یکی از دلایلی که وارد سوریه شدیم چرا ما در بعد حکومتی تصمیم گرفتیم در مقابل چنین حوادثی بایستیم؟ چرا در سوریه وارد شدیم؟ چرا در عراق وارد شدیم و کمک کردیم؟ چند مسئله وجود دارد که اینها حلش از راه دیپلماتیک و دیپلماسی غیر ممکن است یعنی میخ دیپلماسی با هر چکشی به این سنگ سخت این موضوع فرو نمیرود این را با دیپلماسی نمی توان حل کرد. وقتی که منطق طرف مقابل این است که شما از نظر دینی واجب القتل هستی و کشتن تو بهشت را بر او واجب میکند برای کسی که تو را واجب القتل می داند، آیا امکانی برای دیپلماسی وجود دارد؟ اینجا جهاد میخواهد. چرا ولی فقیه و امام ما امام امروز جامعه ما اصرار به ایستادگی و حمایت از این جبهه برای خشکاندن ریشه این خبیثه خطرناک کرد؟ این مسئله ساده نیست. من نمونه هایی دیدم و میشنیدم از شنود بین چند جوان وهابی دعوا بود. تعدادی شان قهر کرده بودند فرمانده شان میخواست مشکل اینها را حل کند می خواستند از این جبهه بروند به جبهه دیگری به فرمانده دیگری حرفشان چه بود؟ حرف بر سر این بود که نوبت من بوده که عمل انتحاری انجام بدهم اما این نوبت من را به دیگری واگذار کرده منطقی که هزار و پانصد انتحاری در طول هفت ماه در عملیات موصل عمل بکند این منطق منطق جهاد میخواهد. این منطق راهی جز این که شما با جهاد با آن مواجه بشوید ندارد. او همه هدفش خشکاندن ریشه ی دینی شما است. وقتی شما را واجب القتل میداند و نوامیس شما را غارت خود می داند، همان کاری که در سنجار شد و همان جنایتی که در اسپایشر اتفاق افتاد و در جاهای دیگر و در سوریه اتفاق افتاد اینجا منطقش این است که باید ایستادگی کرد.یک وقت انسان میگوید این خطر مربوط به جای دیگری است، به ما چه؟ یک وقت نه همه تلاش او این است که این را از سر راه بردارد، به ما برسد. آن خبیثی که اعلام دولت اسلامی عراق و شام را کرد آن پل اول بود برای رسیدن به ما آن کسی که همه جمعیت و مردمش واجب القتل بودند اینجا بود ایران اسلامی بود. ما می توانستیم بنشینیم نگاه کنیم ببینیم سوریه کی سقوط میکند عراق کی سقوط می کند. او تجهیز بشود و با قدرتی ده برابر و صد برابر بعد بیاید به مرزهای ما وارد کشور بشود، صف آرایی کند و شروع کند به کشتار هیچ انسان هوشمندی هیچ مدیری مدیری هیچ انسان مسئولی این را قبول نمیکند و میگوید باید رفت به سمت این شجره خبیثه آن را در ریشه خشکاند.