«گل قرمز» داستان کوتاهی از وسِوولود میخائیلوویچ گارشین، نویسندهی روس، است که نخستینبار در سال ۱۸۸۳ منتشر شد. این داستان از مهمترین و شناختهشدهترین آثار گارشین محسوب میشود و تجربههای شخصی او را نیز، بدون آنکه اثری کاملاً زندگینامهای باشد، در خود بازتاب داده است.داستان دربارهی بیماری است که به یک بیمارستان روانپزشکی منتقل میشود. او در باغ بیمارستان سه گل خشخاش سرخ میبیند و به این باور میرسد که تمام شر و بدی جهان در همین گلها متمرکز شده است. از نظر او، رنگ سرخ گل نشانهی خون و رنج انسانهاست و ارتباط آن با تریاک نیز این تصور را در ذهنش تقویت میکند. بنابراین خود را موظف میبیند که گلها را از بین ببرد و با نابود کردن آنها، جهان را از شر رهایی دهد.بیمار یکی از گلها را میچیند و آن را پنهان میکند و سپس در پی گلهای دیگر میرود. برای او این کار نوعی مأموریت و فداکاری است؛ مأموریتی که انجام آن مستلزم به خطر انداختن جان خودش است. در روایت، برداشت او از جهان در کنار واقعیت بیرونی قرار میگیرد و خواننده همزمان با ذهن آشفتهی شخصیت اصلی و واکنش اطرافیان او روبهرو میشود. همین دوگانگی، بخش مهمی از فضای روانشناختی داستان را شکل میدهد.«گل قرمز» را میتوان داستانی دربارهی مبارزه با شر، آرمانگرایی، وسواس، فداکاری و مرز میان حقیقت و ادراک فردی دانست. برخی خوانشهای ادبی نیز گل قرمز را نمادی از شر جهانی و تلاش قهرمان برای مقابله با آن دانستهاند، هرچند داستان امکان تفسیرهای متفاوتی را فراهم میکند.گارشین در این اثر، بدون ارائهی توضیحی مستقیم و قطعی دربارهی معنای رفتار شخصیت، خواننده را در فاصلهی میان جهان ذهنی او و واقعیت قرار میدهد؛ و از همین طریق، داستانی کوتاه اما چندلایه دربارهی رنج انسان و میل او به تغییر جهان میآفریند.