با ساختهشدن ناگهانی دیوار برلین، خانوادهی گرتای دوازدهساله یکشبه از هم جدا میافتند. او، مادرش و برادر بزرگترش فریتز، در نیمهی شرقی آلمان که در اشغال اتحاد جماهیر شوروی است باقی میمانند. ولی پدر و برادر دوم گرتا که در جستوجوی کار به آلمان غربی سفر کرده بودند، دیگر نمیتوانند به خانه برگردند. گرتا میداند که نگاهکردن به آن دیوار و رویاپردازی دربارهی آزادی برایش خطرناک است، اما نمیتواند جلوی خودش را بگیرد. او سربازهای آلمان شرقی را میبیند که تفنگهایشان را به طرف همشهریهای خودشان نشانه رفتهاند و مواظبند که کسی فرار نکند. گرتا، خانوادهاش، همسایهها و همینطور دوستانش، همه در شهر خودشان زندانی شدهاند.اما یک روز گرتا میبیند که روی یکی از سکوهای طرف غربی دیوار، پدرش دارد ادای رقص عجیبوغریبی را درمیآورد. گرتا به این نتیجه میرسد که پدرش از او و فریتز خواسته تا از شرق دیوار به طرف برلین غربی تونل بزنند؛ هرچند که اگر دستگیر شوند، عاقبتشان مرگ خواهد بود. در چنین اوضاعی به هیچکس نمیشود اطمینان کرد. آیا گرتا و خانوادهاش میتوانند آزادیشان را به دست بیاورند؟«یک شب فاصله» داستانی خیرهکننده، قدرتمند و پر از تعلیق از زمان ساخت دیوار برلین و تقسیم آلمان به نیمهی غربی و شرقی است. این کتاب زندگی و ماجرای گرتای 12 سالهی شجاع و باهوش را که تلاش میکند از زندگی دشوارش به جایی بهتر فرار کند، تعریف میکند. اما آنچه در پس این داستان عمیق وجود دارد، مفاهیم ارزشمندی چون شجاعت، شهامت، آزادی، مبارزه با بیعدالتی و وفاداری است. این داستان علاوهبر اینکه اطلاعات تاریخی به نوجوانان ارائه میدهد، این سؤال را در ذهنشان ایجاد میکند که ماهیت اصلی درستی و نادرستی، حق و ناحق، عدالت و بیعدالتی چیست. این کتاب جوایز متعددی را از آن خود کرده است.