اتفاقی که برای همهی پدر و مادرها میافتد؛ این است که روزی چشم باز میکنند و میبینند کودکشان دیگر کودک نیست. لحظهی غریبی است، هم غرورآفرین است، اما سوای لذّت و غرور، نگرانی هم در کار هست، نگرانی از آینده، از اینکه نمیتوانیم از او در برابر تندبادهای زندگی حراست کنیم، از اینکه نمیتوانیم میان او و دنیای بیرون حایل ایستاده و از او چون سپری در برابر مخاطرات زندگی دفاع کنیم. نگرانیم که از این پس او باید به تنهایی با حوادث جهان هستی برخورد کند. پدران و مادران میتوانند با کمک مطالب نوشته شده در این کتاب در واقع به «شناخت درمانی» بپردازند و تولّدی تازه در روابط بین خود و فرزندان و نوجوانان دست یابند و این همه زحمت پدری و مادری به هدر نرود. مشروط به اینکه از خود بیرون آمده و دنیای برزخی نوجوانان را درک کنند و با فهم درست به رابطهی درست با آنها برسند و در صفای دل خود بکوشند.