ویژگی اصلی آخرین دهه از قرن هفدهم شعله ور شدن نزاع نظامی فراگیری میان حکومت عثمانی و امارت شیعی است که از تبعات آن دیگر مناطق شیعه نشین در بقاع و جبل عامل بی نصیب نماندند. وجود اسناد در خصوص این حادثه در آرشیو عثمانی، نشان می دهد که این نزاع پیش زمینه هایی سیاسی در سلسله مراتب عالی این امپراتوری داشته است.
این جنبش تا به امروز از اهتمام تاریخ لبنان بهره ای نبرده است و نتوانسته و لو تعداد اندکی از صفحات این تاریخ را به خود اختصاص دهد. تطابقی بسیار ساده میان حوادث و دلالت های این بخش از تاریخ لبنان با دیگر موضوعات تاریخ کلاسیک که به شکل مصنوعی مهم ترین بخشهای آن را به خود اختصاص داده است، سبب حیرت و ایجاد سؤال و شک نزد عمده دنبال کنندگان واقع گرای موضوعات تاریخی می شود. نبرد عنجر که بیش از یک مانور از سوی صاحب منصبان اداری و انکشاری عثمانی در ولایت دمشق نبوده است تا به امروز سیلی از احساسات افتخار و عواطف و اهتمام را با خود سر ریز کرده و میکند؛ در حالی که ده ها نبرد بزرگ که در آن لشکریان گسترده امپراتوری برای سرکوب انقلاب فراگیر لبنان وارد شده و آتشش عمده مناطق جبل لبنان، جبل عامل و بقاع را فرا گرفته بود به شکلی کاملا گذرا به آنها اشاره می شود. این انقلاب تا جایی گسترده شده بود که حتی جبل دروز نیز از مشارکت در آن عقب نماند و به تأیید و یاری آن پرداخت و پایگاهی امن برای انقلابیون به شمار می رفت، به شکلی که حاکم این جبل یعنی احمد بن معن و مقامات عالی رتبه آن منصب های خود را به بهای اتخاذ مواضع در حمایت از انقلاب از دست دادند و حتی راهی جز فرار و پنهان شدند پیش رو نیافتند.
بنابراین باید حوادث این جنبش دنبال شود؛ جنبشی که پژوهشگران غربی آن را مهم ترین نهضت سوریه در دوران عثمانی بارزترین چالش لبنان در برابر هژمونی سلطه و مؤثرترین آنها در تاریخ شیعه و در داخل امپراتوری عثمانی به حساب آورده اند که خود اسناد و مصادر عثمانی گواه این کلام هستند باید گفت که آنچه الدویهی در خصوص این انقلاب روایت کرده و تمام مورخان بعدی از او الهام گرفته اند، پر از احساسات شخصی عواطف خاص و هوا و هوس سیاسی است و این امر این روایات را از محتوا ارزش و فایده سیاسی تهی میکند.