در سالهای اخیر که آمریکا وارد خلیج فارس شد اجازه نداد کسی چیزی غیر از آنچه خودش میل دارد از این جنگ و پایگاههایش بنویسد، مسئولین اتاق جنگ روانی همانی را منتشر کردند که مسئولین جنگ میدانی میخواستند مثلا در همین مسئله اخیر عین الاسد احدی حق نداشت گزارش و مطلبی بگوید، آماری منتشر نکردند و به کسی اجازه تحقیق و فهم حقیقت را ندادند. اما به تدریج از ضربه ملایم مغزی رسیدند به آمار تلفات ۱۶۰-۱۷۰ نفر آدمهای خود فروخته هم در کشورشان جرات نداشتند که مثل ایران تا اتفاقی می افتد حسابی شلوغش کنند که شرایط به نفع دشمن عوض شود در کشور ما از قبل هم متاسفانه این رفتارها باب بود، فضای مجازی هم الان سرعت این جوسازی را بیشتر کرده است. یکی از علمای مسئول هم درباره آقای افتخارزاده می گفت: «او فقط طعنه و کنایه زده است.» اما حرف های او فقط طعنه و کنایه نبود چون در شرایطی که کشور درگیر جنگ بود رهبری جنگ را زیر سوال میبرد و تمسخر می کرد و روحیه افراد جامعه را ضعیف میکرد من خون دل و رنجی که امام میخورد را با تمام وجودم حس میکردم یک بار با دلخوری به افتخارزاده گفتم: «چرا در دوره ای که تمام کشور درگیر جنگ است علیه جنگ و جبهه و فتاوای مرجعیت حرف میزنی و اوضاع را متشنج میکنی؟ اینهمه خشک مغزی برای چیست؟» یادم نمی آید جواب درست و حسابی به من داده باشد.
سال ۶۷ در بحبوحه جنگ و فشار زیر بار قطعنامه رفتن همین اتفاق رخ داد. برای اینکه بتوانند با رهبری و نظراتش مخالفت کنند و اذهان عمومی را برای نظرات خودشان آماده کنند نیاز به جوسازی داشتند باید کسانی از درون به زبان مردم و برای مردم این تفکر را جا می انداختند که آقا جان دیگر تمامش کنید یعنی هم فشار بیرونی و هم فشار درونی شروع شد که افکار عمومی را تغییر دهد. عامه مردم به جنگ و ایستادگی و رشادت های شهدا و نتیجه ای که این خون ها داشت معتقد بودند و ایستاده بودند جنگ سخت و شدید بود مشکلات اقتصادی به مردم فشار می آورد ولی اولویت اول مردم لبیک به حضرت امام بود. در آن برهه آقای سید حسن افتخارزاده که ظاهرا دکترای فلسفه هم دارند. منبرهای انتقادی خود را شروع کرد. من برخی از مطالبش را عینا میخوانم و تاریخ هایش را میگویم تا مشخص شود که اینها اهداف دیگری هم داشته اند و این سخنرانی ها تنها بخشی از آن مطالب در جلسات خصوصی است که جرات کرده اند علتی بگویند در حسینیه بنی فاطمه سخنرانی میکرد و جلساتش هم ضبط شده است.