روز پنجم سفر به دنیای درون روز نمای داخلی، برج فرماندهی
کنجکاو شدیم که بریم سراغ برج فرماندهی شهر همون جا که همه چیز ازش پایش و کنترل میشه یعنی مغز از پله های مارپیچی بالا رفتیم تا به یک در بزرگ رسیدیم در رو که باز کردیم یک اتاق پر از چراغ های چشمک زن نقشه های پیچیده و میزهای فرماندهی دیدیم دقیق و حساب شده به نظر می رسید. از پنجره برج همه شهر دیده میشد.
نشستیم پشت یکی از میزها داشتم به کلیدها و نمایشگرهای نگاه میکردم که یهو یک صدای خفیف اومد. نگاهی انداختم و دیدم یک چیزی از کوله افتاده خم شدم و برداشتمش خودکار قرمز بود.
خودکار رو گرفتم دستم و گفتم: «هی، این رو ببین از کجا پیداش شد؟ تو سری تکون دادی و گفتی یک خودکار قرمزه دیگه........
خندیدم و گفتم فکر کن خودکار قرمز معمولاً واسه چی استفاده می شه؟ دور چیزهای مهم خط میکشن اشتباهات رو نشون میدن یا حتى بعضی وقتها واسه هشدار دادن ازش استفاده میکنن یک لحظه مکث کردم و به نمایشگر جلوی روم نگاه کردم. ادامه دادم حالا تصور کن این خودکار تو زندگیمون باشه. یعنی وقتی داریم تصمیم می گیریم که یک کاری کنیم که برامون خوب نیست این خودکار رو برداریم و دور اون کار یک خط قرمز بکشیم یعنی بگیم این ممنوعه این رو انجام نده. شاید بپرسی مثل چی؟ خب مثل خیلی چیزها مثلاً دروغ گفتن قضاوت بیجا بی حیایی در روابط دختر و پسر یا انجام کارایی که بهمون آسیب میزنن یا همین فضای مجازی و چیزهایی که نباید ببینیم. این خط قرمزها مثل نقشه هایی هستن که خدا تو زندگی برامون کشیده چیزهایی که اگه رعایتشون کنیم میتونیم درست پیش بریم.