علیاللهسلیمی دربارهی کتاب بیسایگان اینگونه گفته است:
بحران هویت، از موضوعات کلیدی در بسیاری از آثار ادبی است که اغلب هم جنبهی روانشناختی به خود میگیرد و ابعاد گوناگون شخصیت کاراکترهای داستانی را میکاود. موضوعی که در رمان «بی سایگان» فرانسوا ساگان مشهود است. در این اثر به زندگی شخصیتهای متعددی پرداخته شده که وجه مشترک آنها، تلاش برای دستیابی به یک هویت مشخص است که معمولا هم دستاوردی در این زمینه ندارند. اغلب شخصیتهای این رمان جوانانی با گرایشهای هنری هستند که جایگاه مشخصی در اجتماع ندارند. نبود چشماندازهای روشن در برابر زندگی این افراد باعث میشود به لذتهای آنی برای گذر از لحظههای کسلکننده روی بیاورند. در بین این جوانان مفهوم خانواده جایگاه چندانی ندارد و زوجها هم بهرغم زندگی مشترک در زیر یک سقف، چندان به اصول زندگی مشترک پایبند نیستند. چگونگی پاسخدادن به امیال درونی، ازجمله دغدغههای اصلی شخصیتهای داستانی این رمان است. «برنارد» از شخصیتهای محوری رمان، یک نویسنده است و بیشتر وقت خود صرف بهدستآوردن دل دختر جوانی به نام«ژوزی» میکند که در این راه چندان موفق نیست. آلاین مالیگراسه هم شیفتهی دختر هنرپیشهای به نام«بئاتریس» است که او هم در این راه دستاوردی ندارد. دو شخصیت دلربا در این رمان؛ ژوزی و بئاتریس هم وقت خود را با افرادی میگذرانند که دلبستگی خاصی به آنها ندارند. به بیان دیگر، آنها روز را به شب و شب را به روز میرساند تا به زندگی ایدهآل و دلخواه خود که معمولا فرسنگها با آنها فاصله دارد برسند. در این بین، بئاتریس با نزدیکشدن به جولیت که یک کارگردان تئاتر است، برای خود نقشی در یک نمایش به دست میآورد که تا حدودی او را به آرزوهایش نزدیک میکند، اما ژوزی همچنان در جستوجوی بیوقفه برای یافتن چشمانداز روشن در زندگی تلاش میکند و در این راه تجارب مختلفی را پشت سر میگذارد. میداندادن به خواستهها و امیال درونی که اغلب ناخواسته است، برای شخصیتهای داستانی این رمان بهویژه مردها، رهاورد دلخواهی ندارد و آنها را روزبهروز به ورطهی سقوط بنیانهای اخلاقی نزدیک میکند...