این کتاب روایتی است از تجربیات مدرسه سادبری ولی که دربارهی چگونگی شکلگیری آن اینگونه آمده است:ما کل کشور را زیرورو کردیم تا مدرسهای پیدا کنیم که با خواستههایمان جور دربیاید. به همهجا سر زدیم، مدارس مختلفی را دیدیم و درموردشان اطلاعات زیادی کسب کردیم، اما درنهایت دست خالی برگشتیم. ما عمیقا باور داشتیم که نظام آموزشی موجود صدماتی جبرانناپذیر به کودکان میزند. حس میکردیم باید هر کاری لازم است انجام دهیم تا محیطی دلخواه خودمان برای فرزندانمان فراهم کنیم. اینگونه بود که مدرسهی سادبریولی تأسیس شد. اولین دیدگاه مشترک ما این عقیدهی بنیادین بود که کودک انسان است و شایستهی این است که مانند انسانی کامل مورداحترام قرار گیرد. اینها کلماتی ساده با نتایجی تکاندهنده و پیچیده بود. نتیجهی اتخاذ چنین دیدگاهی این بود که برنامهی کودک برای زندگیاش بهاندازهی برنامهی بقیهی افراد، ازجمله والدین، خانواده، دوستان یا حتی جامعه، مهم است. در مدرسهی ما، تحت هر شرایطی باید نیازهای درونی کودک در اولویت قرار میگرفت. این عملاً به آن معنا بود که تمام فعالیت بچهها در مدرسه باید بر اساس انگیزهی درونی خودشان شکل میگرفت، برنامهی درسی نباید از بیرون تحمیل میشد و هیچ مقررات مستبدانهای نباید وجود میداشت. فضای مدرسه باید آنقدر حمایتگر بود که بچهها خودشان آنچه را میخواستند انتخاب و برای زمانشان برنامهریزی کنند. مبنای ما این بود که همه، بدون استثنا، بهطور کامل و برابر در ادارهی مدرسه حق اظهارنظر دارند.