این کتاب با روایتی گرم و خیالانگیز، به یکی از رایجترین دغدغههای کودکان خردسال یعنی اضطراب جدایی از والدین میپردازد. پرسشهای پیدرپی «اگر… چی؟» که متیو مطرح میکند، بازتاب طبیعی ذهن کودکی است که میخواهد از بازگشت حتمیِ پدرش مطمئن شود. پاسخهای خلاقانه و هر بار اغراقآمیزتر پدر، به شکلی بازیگوشانه اما عمیق، پیام تعهد، ثبات و قابلاعتمادبودن والد را منتقل میکند و در نهایت با سادهترین پاسخ یعنی آمدن با پاهای خودش احساس امنیت را کامل میسازد. تصویرگریهای فانتزی و سبکبال، تخیل کودک را همراهی میکنند و کتاب را به انتخابی عالی برای بلندخوانی و گفتوگو دربارهی خداحافظی، اعتماد و آرامشدن هنگام جدایی در مهدکودک و پیشدبستانی تبدیل میکند.آن روز صبح بابای متیو هر کاری کرد ماشین سبزش روشن نشد که نشد. متیو هُری دلش ریخت که نکند بابا عصری نیاید مدرسه دنبالش. بابا هم که دلش نمیخواست گلپسرش غصه بخورد گفت راههای دیگری هم بلد است که خودش را به مدرسه برساند. بابا میتوانست برود سراغ تراکتور قرمز همسایه. تازه، قلق خرسسواری را هم بلد بود. فقط همین؟ نه این تازه اول قصه است! بابای متیو همیشه برای هر مشکلی راهحلی دارد.«بابا لنگدراز» نادین برون کازم (Nadine Brun-Cosme) به کودکان این آرامشِ خاطر را میدهد که همیشه میتوانند به پدر و مادر خود اعتماد کنند. این کتاب با طنزی لطیف و خلاقانه به بیان ایدههای جورواجور و عجیبغریب پدرِ متیو میپردازد تا تعهد تزلزلناپذیر او را نسبت به متیو نشان دهد. تصویرهای عجیبِ آئوری گایلری (Aurelie Guilerey) با ایدههای فانتزی پدر متیو کاملا هماهنگ است. این کتاب به کودکانی پیشنهاد میشود که مشکل جدایی دارند و در مهدکودک و دبستان بهسختی از پدر و مادرشان جدا میشوند و خداحافظی میکنند.