کتاب شازده کوچولو, نوشته آنتوان دوسنت اگزوپری, ترجمه مریم صبوری, نشر کوله پشتی
در سیاره ی بعدی میخواره ای زندگی می کرد. ملاقات بسیار کوتاهی بود؛ اما به شدت باعث ناراحتی شازده کوچولو شد.
او به میخواره که ساکت پشت یک مشت بطری پر و خالی نشسته بود, گفت: آنجا چه کار می کنی؟
میخواره با حالتی غمبار گفت: دارم مشروب بخورم.
شازده کوچولو پرسید: چرا مشروب می خوری؟
میخواره جواب داد: به خاطر اینکه شاید بتوانم فراموش کنم.
شازده کوچولو که برای میخواره متاسف شده بود, با لحنی محزون پرسید: چی رو فراموش کنی...؟
و میخواره در حالی که سرش را پایین انداخته بود, اعتراف کرد: فراموش کنم که شرمنده ام.
شازده کوچولو که دلش می خواست به او کمک کند گفت: شرمنده ی چی؟
میخواره گفت: شرمنده ی مشروب خواری.