در خصوص اولین و مهمترین نیاز ما به انبیا باید به تذکارات و تنبیهات مدعی نبوت در مورد پروردگار متعال بنگریم که آیا ما را از غفلت نسبت به خدای فطری مان خارج میکند یا خیر اگر چنین بود حقانیت او برای ما روشن می شود. در واقع مذکر بودن او در مورد خدایی که ما نسبت به او غافل و محجوب شده ایم، باید برای ما وجدانی شود تنها در این صورت می توانیم صداقت او را احراز نماییم اگر مقایسه ای عالمانه و متخصصانه بین نحوه ی معرفی خداوند توسط انبیاء الهی در طول تاریخ با چگونگی معرفی او توسط فلاسفه و متفکران بشری صورت پذیرد، به وضوح دیده میشود که تعالیم پیامبران الهی، جنبه ی تذکر و تنبه دادن به معروف فطری داشته اما افکار ،بشری مسیری مخالف عقل و فطرت الهی را طی کرده است.
واجد شدن نور علم به واسطه ی نفخ رُوحُ مِنْ أَمْرِهِ ثالثاً: خداوند در هر پیامبری یکی از این دو روح را می دَمَد نَفَخَ فِيهِ مِنْ إِحْدَى الرُّوحَيْنِ)، اما در پیامبراکرم و ائمه ی طاهرین هر دو روح دمیده میشوند (نَفَخَ فِينَا مِنَ الرُّوحَيْنِ جَمِيعاً). از آنجا که هر یک از این دو روح واجد و حافظ نور علم اند، پس در هر کس دمیده شوند او به واسطه ی آن واجد و حامل نور علم میگردد. در واقع خدای متعال با دمیدن هر یک از این دو روح در پیامبرانش آنان را به آنچه می خواهد عالم شوند عالم میگرداند. هیچ یک از این دو ،روح در انسانهای عادی دمیده نشده اند، بنابراین راهی برای شناخت آن دو، غیر از رجوع به قرآن و احادیث اهل بیت نداریم. بر همین اساس می فهمیم که هر دو، مخلوق ظلمانی الذات و مادی هستند. دمیده شدن هر کدام در هر مخلوقی، واسطه ی عالم شدن اوست؛ زیرا حافظ و حامل علم این دو روح اند. توجه شود که دمیده شدن اختصاص به ماده دارد و به نور علم اسناد داده نمی شود. این جا هم روح مادی دمیده میشود و مخلوقی که این روح در او دمیده می شود به واسطه ی این که روح واجد و حامل نور علم ،است واجد نور علم میگردد. لذا از یک جهت مانند روح حیوانی است که در بدن انسان دمیده می شود. در نتیجه بدن او به واسطه ی این که روحش واجد نور علم و عقل میباشد واجد نور میگردد. منظور این است که واجدیت، همواره به نور تعلق میگیرد گاهی بدون واسطه و گاهی هم با وساطت واجدیت یک مخلوق دیگر. البته این جهت تشبیه به ما اجازه نمی دهد که از کم و کیف دمیده شده این روح سر در بیاوریم