کتاب, آن یگانه, سیری در زندگی و نظام فکری علامه طباطبایی, عبدالله نصری, امیر کبیر
برشی از کتاب:
فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی.
هنگامی که او را آفریدم و در او از روح خود دمیدم. (حجر
/ ۲۹)
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَة مِنْ
طِینٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَة فِی قَرَارٍ مَکِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَة عَلَقَة
فَخَلَقْنَا الْعَلَقَة مُضْغَةً فَخَلَّقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا
الْعِظَامَ لَحْماً. انسان را از قسمتی از خاک آفریدیم سپس آن را به صورت نطفه در
جایگاه استواری قرار دادیم سپس نطفه را علقه خون بسته و علقه را مضغه (گوشت پاره و
مضغه را استخوان ساخته و استخوانها را با گوشت پوشاندیم. ( مؤمنون / ۱۲ - ۱۴)
از نظر علامه بر روی عبارت «ثم انشاناه خلقاً آخر» باید
دقت شود، زیرا از این تعبیر استفاده می شود که آفرینش اخیر از سنخ اطوار سابق
نیست. به بیان دیگر «آن چیزی که خلقی دیگر میشود عیناً همان نطفه ای است که مراحل
علقه گی و مضغه گی و استخوانی را پیموده است.
آیا برانسان روزگاری نگذشت که وی چیزی نبود تا قابل ذکر
باشد. (انسان /۱)
این آیه میگوید زمانی بوده که انسان چیز قابل ذکری نبوده
است. چون انسان زمین بوده، نطفه بوده، لکن در آن مراحل قبلی جزء انسانها به شمار
نمی رفته و نمی گفتند فلان مواد غذایی عیناً فلان شخص است. پس مفاد کلام خدای
تعالی این است که انسان یک واحد حقیقی است که همان واحد حقیقی یگانه مبدأ است برای
تمامی