اگر زندگی زنی از همان ابتدا به دست دیگران نوشته شده باشد، چقدر فرصت دارد سرنوشت خودش را تغییر دهد؟ آواز حزین زنان داستان ناستیاست؛ دختر جوان و آرامی از طبقهی رعیت که در جامعهی روستایی روسیهی قرن نوزدهم زندگی میکند. جهانی فقیر و تنگ که در آن نهفقط فضای خانهها، که امکان انتخاب آدمها نیز محدود است. ناستیا از آن دخترهایی نیست که بتواند صدایش را بهسادگی به گوش دیگران برساند؛ زندگیاش میان فقر، مناسبات خشن خانوادگی و قواعدی میگذرد که دیگران برایش تعیین کردهاند. لسکوف با دنبال کردن سرنوشت ناستیا، تصویری تلخ از زندگی زنان دهقان به دست میدهد؛ از ازدواج اجباری و خشونت گرفته تا خرافههایی که رنج روانی یک زن را به «تسخیر شیطان» نسبت میدهند. اما آواز حزین زنان صرفاً داستان قربانی شدن یک زن نیست. در پس رنجهای ناستیا، پرسشی اساسی دربارهی آزادی، کرامت انسانی و امکان مقاومت در برابر سرنوشتی شکل میگیرد که جامعه از پیش برای فرد تعیین کرده است. لسکوف بدون شعار دادن، خشونت پنهان در زندگی روزمره را نشان میدهد و در همان حال، به استقامت و نیروی درونی زنانی توجه میکند که کمتر کسی داستانشان را روایت کرده است.نیکولای لسکوف (۱۸۳۱ـ۱۸۹۵) از چهرههای برجسته و درعینحال کمترشناختهشدهی ادبیات کلاسیک روسیه است؛ نویسندهای که برخلاف بسیاری از همعصرانش، بیش از محافل روشنفکری به زندگی مردم عادی، روستاییان، پیشهوران و حاشیهنشینان توجه داشت. کودکی در میان روستاییان و سالهای کار و سفر، شناختی نزدیک از طبقات مختلف جامعهی روسیه به او داد و همین تجربه بعدها به یکی از مهمترین ویژگیهای داستانهایش تبدیل شد. واقعگرایی اجتماعی، طنز تلخ، فرهنگ عامه و بازآفرینی زبان و لحن مردم عادی از مشخصههای آثار اوست. لسکوف در زمان حیاتش گاه در حاشیهی فضای ادبی روسیه قرار گرفت، اما نویسندگانی چون تولستوی، چخوف و گورکی آثارش را ستودند و چخوف او را یکی از معلمان ادبی خود میدانست.