سانای نوزدهساله تنها در پی آرامش است؛ گوشهای بنشیند و نوشیدنیاش را بنوشد. او و گِرتی دوست دارند بیشتر از عشق صحبت کنند تا سیاست، اما در فرانکفورت دههی ۱۹۳۰ میلادی، سیاست چیزی نیست که شما بتوانید از آن فرار کنید. هیتلر به شهر آمده و ماشینآلات نظامیاش تمام خیابانهای فرانکفورت را بستهاند. حالا اوضاع هر روز پیچیدهتر میشود: از گِرتی و معشوقهی یهودیاش گرفته که باید راهی برای فرار از چنگ ارتش نازی پیدا کنند تا برادر سانا که نوشتهها و اشعارش در لیست سیاه رایش سوم قرار گرفته... و خود سانا که مرگ، خیانت و حقیقتی تلخ از زندگی در دورهای که معصومیت و عشق از آن رخت بربسته را نظارهگر است. کتاب «نسل دود و سکوت» اثر ایرمگارد کوین، داستان رویاهای طاعونزدهی نسلیست که حزب نازی آلمان ذرهذرهی وجودشان را به خاک و خون کشید.ایرمگارد کُوین نویسندهی آلمانی و خالق این اثر، سال ۱۹۰۵ چشم به جهان گشود و در سال ۱۹۸۲ از دنیا رفت. در ابتدا به سراغ بازیگری رفت، اما پس از مدتی آن را رها کرد و به نویسندگی روی آورد. دوران نویسندگی او مصادف با حکومت رایش سوم بود و بسیاری از کتابهای او، توسط حزب نازی سانسور و منع گردید. ایرمگارد در ابتدا سعی داشت مانع این اتفاق شود، اما اصرار بیشتر او باعث شد که حکومت وی را به بلژیک و سپس هلند تبعید کند. او در سال ۱۹۴۰ به آلمان بازگشت و با یک خودکشی ساختگی، به صورت مخفیانه تا ۱۹۴۵ و پایان جنگ دوّم و حکومت حزب نازی در آلمان زندگی کرد. او در بین سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۶۲، سیزده کتاب نوشت و توجه بسیاری از ادبیان و نویسندگان را به خود جلب کرد. زبان طنازانهی او، قهرمانانهای زن داستانهایش، نقد مصرفýگرایی، حکومت و هویت زن در جامعه، از مشخصترین المانهای داستانهای او هستند. او تصویر همیشگی زن را در داستانهایش میýشکند و مدلی جدید از این جنس ارائه میدهد. کوین در دههی شصت میلادی معتاد به الکل شد و مدتی بی خانمان بود. در سال ۱۹۶۶ با کمک جامعهی ادبی خود را بازیابی کرد و از سال ۱۹۷۹ تا پایان عمرش، به کمک بازنشر کتابهایش، وضعیت بهتری داشت. او در سال ۱۹۸۲ به علت سرطان ریه درگذشت. این نویسنده، نهتنها در ایران بلکه در سطح جهانی نیز تا حدی مهجور مانده است. بسیاری از نوشتههایش در دوران سوزاندن کتابها در آلمان نازی از بین رفت و از این اتفاقات سیاسی، بسیار صدمه دید.